با تیغه ی زبونم هم که شده خون تک تکتون رو میریزم تا شاید بوی خونتون لجن زاری رو که تو شهرا درست کردین بشوره و ببره
امام رئوف بود برا همین گفت من از شما صرف نظر میکنم راستش من که امام نیستم تا شما ها رو سلاخی نکنم آروم توی قبرم نمیخوابم
خیابون دانشگاه کافه پارک مکان باستانی تفریحی آموزشگاه باشگاه مدرسه هر جایی که باشم از مبارزه با شماها دست بر نمیدارم
ایران رو براتون جهنم میکنم با شعارم با پوششم با اعتقادم با نفسم با فریادم با رفتارم با هر چی که دارم و ندارم تا دمتون رو بذارین رو کولتون و فرار کنین به سرزمین آرزو هاتون همون بلاد کفر! جاتون همونجاست هر چی نباشه آرزوها و اهداف آدم جایگاه وجودیش توی دنیا رو نشون میده هر چند شما به خاطر قلب نا پاک و بی رگ و ریشه بودنتون اینجا براتون جهنم میشه نه به خاطر من
فردا سانس آزاد تیراندازی دارم
پیش اقای قالیباف(اسمش شالبافه من اشتباهی بهش گفتم فرشباف و اصلا یادم نبود که میتونه قالیباف باشه)
حقیقتِ نور
فردا سانس آزاد تیراندازی دارم پیش اقای قالیباف(اسمش شالبافه من اشتباهی بهش گفتم فرشباف و اصلا یادم ن
دیدین چی شد؟ نتونستم برم
یه دعایی چیزی بکنین خیلی حالم بده
شد چنان از تف دل کام سخنور تشنه
که ردیف سخنش آمده یک سر تشنه
خشک گردید هم از دود دل و دیده دوات
خامه با سوز رقم کرد به دفتر تشنه
آه و افسوس از آن روز که در دشت بلا
بود آن خسروی بیلشکر و یاور تشنه
با لب خشک و دل سوخته و دیده ی تر
غرقه بحر بلا بود در آن بر تشنه
همچو ماهی که فتد ز آب برون آل نبی
میتپیدی دلشان سوخته در بر تشنه
آل احمد همه عطشان ز بزرگ و کوچک
نسل حیدر همه از اکبر و اصغر تشنه
تشنه لب کشته شود در لب شط از چه گناه؟
آن سیراب کند در لب کوثر تشنه
برد عباس جوان ره چو سوی آب فرات
ماند بر یاد حسین تا صف محشر تشنه
گشت از کلک فدایی چو دلش دود بلند
بر ورق کرد رقم بس که مکرر تشنه
_فدایی مازندرانی