حقیقتِ نور
یکی از آرزوهام تبدیل به واقعیت شد وای الان رو ابرام اصلا فقط مرنزنیمسمجچجسجج
من وقتی عصبانی ام: حرف زدن در حد خدا، یعنی یه جوری کلمات و جملات زیبا و به شکل عجیبی کنار هم قرار میگیرن انگار سخنرانی آماده شده اس
من وقتی ذوق زده و خوشحالم: قدرت تکلم صفر
حقیقتِ نور
من وقتی عصبانی ام: حرف زدن در حد خدا، یعنی یه جوری کلمات و جملات زیبا و به شکل عجیبی کنار هم قرار می
48.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مودم موقع حرف زدن وقتی خوشحالم:
مغزم یهو یخ میزنه انگار
وای قسمت اخر فصل اول پدر خوانده به قول صبوری عجب تراژدی گندی بود، پدرمون درومد تا تموم شه
افشاری همون اول رفت بعد مافیا ها خیلی شو بودن تشکر نسبت به ظرفیتش خیلی بد بازی کرد کنستانتین ور داشت صبوری رو برگردوند تیر نبویان خورد به پدر خوانده واشقانی شهروند ساده بود صالحی رفت فیس آف کشید تهشم که اون خانم که اسمشو نمیدونم رفت با کراشش دست داد نه با شهروند بازی
حقیقتِ نور
افشاری همون اول رفت بعد مافیا ها خیلی شو بودن تشکر نسبت به ظرفیتش خیلی بد بازی کرد کنستانتین ور داشت
البته ناگفته نمونه یه جاهایی از خنده پاره شد_
با اینکه این هفته دو تا حمله عضبی خیلی جدی و فروپاشی روانی داشتم یه عالمه کارای عقب مونده ام تیک خورد
راضی ام از خودم
بریم برا یه هفته ی پاره کننده ی دیگه
حقیقتِ نور
با اینکه این هفته دو تا حمله عضبی خیلی جدی و فروپاشی روانی داشتم یه عالمه کارای عقب مونده ام تیک خور
بچه ها من حمله عصبی نمیکنم حمله عضبی میکنم میفهمین؟ عضبی