خسته ام از اینکه یه چیز واضح برای خیلیا هنوزم که هنوزه با این همه اتفاقات گره ذهنیه و نمیفهمنش
نمیدونم تحت جو قرار میگیرن یا نمیخوان بفهمن یا اصلا قدرت تفکر ندارن
امروز کلی درمورد پسر آقا با دوستم حرف زدیم الان یاد حرفامون افتادم و دارم گریه میکنم ممنون
حقیقتِ نور
رفتم یکم بامداد خمار نگاه کردم(فصل دو) تنها کسایی که یه ذره از لحاظ روحی روانی نرمال تر از بقیه ان
بیا
منصور هم که تو زرد از آب دراومد
من نمیدونم چرا یه همّی تو این سریال هست برای خراب و بد نشون دادن مردا
یکی از یکی بدتر
اصلا اشک چشم منصور نخشکیده عاشق یکی دیگه شد، بعد عشقشو کتک زد سرش داد زد آبروشو میخواست ببره این چه کوفتیه
https://eitaa.com/Strawberry_thinks/3995
بگردم، خستگی از صدات میریزه
♡♡
===)))) چقدر حالمو خوب کرد پیامت