بهترین بخشِ این سه روز خلوتگاهِ شهدا بود، دقیقا شبیهِ یه پناهگاه بود، گرم، آروم، همه مشغولِ دعا و نماز خوندن بودن، یه زیرصدای مداحی پخش میشد، عکس شهدا به ریسه های آفتابی آویزون بود، چندتا روایتگریِ قشنگ داشتیم از شهدا، مخصوصا شبِ آخر که یهو رزالین گفت بهم امشب یکی میخواد از داداش سجاد روایتگری کنه و یهو ذوق کردم.(:
پرچمِ متبرکِ حرم حضرت رقیه و حضرت زینب رو آوردن، حس خوب توی خلوتگاهِ شهدا در جریان بود.
نمیدونم درمونِ درد برای شما چه معنی ای داره، ولی اینکه تو اوجِ درد و حالِ بد اون آدم کنارت باشه و کلی حواسش بهت باشه، به اینکه سردت نشه و گرمت نشه و فلان نشی و بهمان نشی، خودش درمونه که خداروشکر، ایشون بود. ( :
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
آموزشوپرورش: امتحانات دانشآموزان تهرانی فردا و پسفردا لغو شد
》OPT《
@farsitweets
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
آموزشوپرورش: امتحانات دانشآموزان تهرانی فردا و پسفردا لغو شد 》OPT《 @farsitweets
درخواستِ لغوِ امتحاناتِ چهارشنبهی دانش آموزان مازندرانی. 🙏🏻
روز دوم اعتکاف خبرِ بیماریِ یه عزیزی رو شنیدیم که خیلی حالمون رو گرفت.. اگه میشه منت بذارید و برای شفای ایشون یه دعای ریز بکنید حتی در حد یه صلوات. : ) ممنونتونم🤍
چهخبرا؟ درساتونو میخونید؟ اعتکاف رفتید؟ اگه رفتید و خاطره ای به یاد موندنی بود دوست دارم بشنوم؛)))
https://daigo.ir/secret/71948412143
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
شب اول ساعت نزدیکِ دو نصف شب بود، لامپ ها خاموش بود، اکثرا خواب بودن، یهو من و رزالین دیدیم دونفر با
وای بچه ها اینو نگفتم، یه خانومِ مسن بود، جای مادربزرگ ما بود، انقدر این خانوم ناز و گوگولی و مهربون و انرژی مثبت بود که دلت میخواست فقط باهات حرف بزنه، تو هر جملهش انگار داشت قربون صدقهی آدم میرفت، انقدر به فکر همهمون بود سر افطار که اصلا ذوووووق😭.
یه لحظه سر سفره رزالین رو به من و یوکی و یکی دیگه از بچه ها گفت: من از همتون بزرگترماااا.
بعد این خانوم گوگولیه لبخند زد و رو به رزالین گفت: بزرگتر بودنم خوبه ها، البته زودتر از همشونم میری خونهی بخت:))))))
من و یوکی و اون رفیقمون داشتیم از خنده روی سفره پهن میشدیم و حالا رزالین با گونه های سرخ شده و لبخندِ دندونی که نمیدونه چی بگه:
هدایت شده از دکّه๑بوپی𖧧
"جاعودی๑noface-Totoro๑"
⋆بهاء:
توتورو:۲۵۰تومن
نوفیس: ۲۰۰تومن