فراموش نمی شوی و از یادم نمی رَوی! اما دیگر هیچ چیز مانند گذشته نمی شود، هیچ چیز.. . همان احساساتم را می گویم.
احساساتی که مانند آتش شعله وَر بود، آتشی که حاضر بودم تمامِ من را بسوزاند اما تو را از یاد نبرم، هیچوقت فکرش را هم نمی کردم که خاکستر شود، هیچوقت.
آخر شبی .. با اینکه خوب نمی نویسم، دلم میخواد هر چرت و پرتی تو مغزمه رو بنویسم.
بیاید بهم قول بدید که وقتی به اهداف تون رسیدید، به اون چیزی که خیلی وقته منتظرش هستید یا به یه مقامی دست یافتید خودتون رو گم نکنید،
قول انگشتی*
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دلشوره قبلِ رفتن به مهمونی واقعا منزجر کننده ست.
هر لحظه هم بیشتر میشه.