این روزها انقدر عجیب میگذره که هربار که تو آینه به خودم نگاه میکنم یهو چند ثانیه مکث میکنم و بعد میگم: هی دخترک این واقعاً تویی؟ چقدر زود بزرگ شدی عزیز من.
اینکه از همه طرف روم فشاره و همزمان میخوام همه رو راضی نگه دارم، داره باعث میشه از جهات مختلف فروپاشیده شم.
نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته، تموم روز کارم نشخوار فکریه، یه خط درس میخونم و یهو میبینم که ده دقیقهست زل زدم به دیوار، واقعاً چیشدی فاطمهی عزیزم؟