خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
شبزنده داری می کنی تا صبح زاری میکنی تو بیقراری میکنی، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور
آیینهای رو به توام، اما کنارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور آیینهای رو به توام، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست، امن ام حصارت نیستم..
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
وقتی این نماهنگها رو راجع به آقا گوش میدم، تو اوج درد انگار دست میذارن روی قلبم و تسکینِ تپشهای نامنظمش میشن..
هدایت شده از کافه نادری.
دلم یه نوتیف خوبِ غیر قابل باور میخواد که از ذوقش گوشیمو پرتکنم تو دیوار .
هدایت شده از موهیتو با عطر بلوبریᵕ̈
میخوام برم قاطی مرغا دیگه بچه ها درس خوندن جواب نمیده
هدایت شده از مُرتاح
شوق یک دیدار توی سلامهای نماز باعث میشه قلبم برای شنیدن اذان پر بزنه. آرزو که بر جوانان عیب نیست..
اونجا که میگیم اَلسَّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصّالِحینَ دلم میخواد جواب سلام امیرالمومنین رو بشنوم، اونجا دیگه من آمادهام برای از این دنیا پر کشیدن.
آخه خانوم مهدوی فکر کردی کی هستی؟ خدایا این رویاها رو از ما نگیر.