eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1.1هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
254 ویدیو
7 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
- اردویِ نیم‌روزه‌ با بَروبَچِ هیئت/ سیزدهمِ شهریورماه/ 💘
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
- اردویِ نیم‌روزه‌ با بَروبَچِ هیئت/ سیزدهمِ شهریورماه/ 💘
صبح ساعتِ ۸ و نیم حرکت کردیم سمتِ مقصد و رفتیم چهارتایی پشتِ ماشین تهِ ته نشستیم، وقتی رسیدیم بعدِ صبحانه داشتیم سعی می‌کردیم از زیرِ بازی‌کردن در بریم و پس من و رزالین ایرپادش‌ رو برداشتیم و رفتیم روی تخته‌سنگ‌ها دور از جمعیت زیرِ سایه‌‌ی درخت‌ها نشستیم‌ و به پلی‌لیستِ رزالین گوش می‌دادیم.
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
صبح ساعتِ ۸ و نیم حرکت کردیم سمتِ مقصد و رفتیم چهارتایی پشتِ ماشین تهِ ته نشستیم، وقتی رسیدیم بعدِ ص
بعد از ناهار یه کارگاه با استاد داشتیم برای بچه‌های جدید و خب من و رزالین و دوتا دیگه از بچه‌ها (دینا‌خانوم و معصومه‌خانوم) نشستیم دور آتیش، در حالی که داشتیم از گرما‌ خودمون رو باد می‌زدیم همچنان‌ نشسته بودیم و در انتظار اینکه آب جوش بیاد دست به دعا شده بودیم. بعد از اینکه نسکافه‌ و کیکی بر بدن زدیم با چندتا از بچه‌های باحال رفتیم سمت اون‌ورِ محوطه که به دریاچه دید داشت و اون‌جا یکم نشستیم و البته مریم‌خانوم هم چشم‌انتظار از پشتِ میله‌ها به اون‌ور دریاچه نگاه می‌کرد و داشت با تکرار‌کردن اسمِ یکی روی مغزمون پیاده‌روی می‌کرد. (می‌خواستیم دست‌وپاش رو بگیریم بندازیم توی دریاچه‌ تا به دلدارش برسه.)
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
بعد از ناهار یه کارگاه با استاد داشتیم برای بچه‌های جدید و خب من و رزالین و دوتا دیگه از بچه‌ها (دین
- تِدی چون مؤنثه‌ باید "تِدیة" صداش کنیم. - بریم کنسرتتتتتتتتتتتتتتت‌. - آقا یه نسکافه‌مون نشه؟ (از صبح پونصدبار گفتم.) - مریم انقدر اسمشو گفتییییی همتون رو شبیه اون میبینممممم بسههههه. - آخ لالا لااااالااااااااا. (با لحن) - عکساشو پاره کردم، نامه‌هاشو پاره کر- (حرکات‌ موزون) - چای دمه؟ - هه من بلدم براتون چای بریزم صبر کنین‌. (همون‌ لحظه کتری رو انداخت و کلِ چای ریخت روی برگ‌ها) - صبر کنید دارم با طبیعت ارتباط برقرار می‌کنم. - بچه‌هاااا زیپ کیف‌تون رو ببندید توش مارمولک می‌ره‌هاا. - ریلز نگرفتم آقا ریلززززززززز‌. - ببین الان اگه شوهر داشتم این چالش رو با اون می‌رفتم‌. - گازت بگیرم؟ + آره آره. - اگه گفتی این مداح کیه؟ + عطایی‌نیا؟ - نههه‌ حضرتی. جملاتِ پررنگِ امروز. /
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی..
هیچ‌وقت انقدر با یه سریال پُر از خشم و بغض نشده بودم. این قسمت واقعاً باعث شد حالم از یه‌ سری چیزها بهم‌ بخوره. لعنت به هر چیزی که باعث می‌شه یک مرد به همسرش خیانت کنه و لعنت به اون زنی که واردِ زندگیِ یک مرد متأهل می‌شه.