مدت ها میگذره و یادت میره، انقدر درگیر اتفاق های روزمرهی زندگیت میشی که انگار ده سال از تموم اون خاطره ها گذشته، بعد یهو که تو حال و هوای خودتی و از کوچه پس کوچه ها رد میشی، یه بوی آشنا.. اون بو میپیچه تو سرت و لحظه به لحظهی اون خاطرات برات تداعی میشه، شوق، اضطراب، هیجان.. .
هدایت شده از بیغم.
هر موقع سوار موتور میشم حس میکنم واقعا دارم زندگی میکنم.
دخترکِ آبیِ من،
رزالینِ هزار و یک شب،
سیصد و شصت و پنج روز شد، یادت میاد؟
کلی اکلیل و لبخند و پروانه های آبی سمتت فوت میکنم که هزار و یک شبت در نهایت یک ساله شد گوگولی مننن؛))))💙
سید محمدرضا نوشه ورنماهنگ جان دلم.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
- عیدتون مبارک. 💚