امروز حالم گرفته بود، انگار منتظر بودم فقط با یه چیزی از هم پاشیده شم، یهو نمیدونم چیشد دیدم با رزالین هستیم گلزار شهدا، نمیدونم قسمت بود یا پافشاری کردم ولی خب انگار باید میرفتم، انگار باید کنارشون راه میرفتم و توی هوای نه چندان سردِ پاییزی نفس میکشیدم اونم اونجا.. همه چی حالِ خوب رو به رگ هام تزریق کرد مثلِ گرمیِ دستاش تو دستام، حرارت چای که به صورتم میخورد، رفتن پیش پدربزرگ و حرف زدن باهاش، پسربچهی گوگولی، پاکتِ خادمالشهدا، پیکسل شهید علیوردی، تداعی خاطرات، بغل کردنش، غروبِ خورشید.
از اول مهر تا الان میخوام آخر هفته ها هشت صبح بیدار شم ولی نفس امّاره بر من غلبه میکنه.
هدایت شده از سَبزك .
من اگر اشیاء بودم آیینه اتاقت میشدم
که هر روز ببینمت : )))))))))))))
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
خانم فاطمه خواجهپور که با دخترش میره سرکار. ((((((((:
هدایت شده از Tweety
من واسه کسی که دوستش دارم یه تپه حسادتم با یکم دست و پا.
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 لحظاتی از سرودخوانی دانشآموزان و دانشجویان در دیدار با رهبر انقلاب
از نسل آرمانیم
پیرو فرمان سید خراسانیم
در کنار بچه های غزه و لبنانیم.
یا صهیون خیبر خیبر
خوب گوش کن حیدر حیدر