eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
226 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
امیدوارم یه روز بحث سر اینکه‌ کدوم رشته سخت تره تموم شه، چون همه مون داریم توسط درس هامون به ۶۸ قسمت مساوی تقسیم می‌شیم.
باشه ولی همون‌قدر که اضافه وزن مزخرفه، کمبود وزنم‌ منزجر کننده ست.
کاش یه چیزی که میشه من تا مرز فروپاشی ذهنی بهش فکر نکنم.
تو یه رویایی که نمی‌رسی به دستم.
در میانِ شلوغی ها.. بوی بی‌‌مادری به مشام می‌رسد..
بهش نگاه کردم، تمومِ راه تا وقتی برسیم خونه، دستاش رو فشردم و به خیابون خیره شدم، به درخت ها، سکوتی که حاکم بود، عذابم می‌داد ولی لرزش صدام نمی‌ذاشت چیزی بگم، شاید هم فقط می‌خواستم نگاه‌ش کنم، می‌خواستم خیره شم به چشم های قهوه ایش و مژه هایی که تا سر بر می‌گردوندی‌ خیس می‌شد، ولی دلم می‌خواست ساعت ها فقط اون حرف بزنه و من ببینمش‌، سرش رو گذاشت رو شونم، صدای نفس هاش آروم‌ترم‌ کرد.. انگار خونی که تو رگ های دستای‌ سردم مسدود شده بود.. دوباره جریان پیدا کرد، دلم می‌خواست بگم تو حرف بزن من فقط بشنوم، نزدیکِ مقصد می‌شدیم و من باید خداحافظی می‌کردم، یه لایه اشک روی مردمکِ چشم هاش نقش بسته بود و هرچی بیشتر نگاه می‌کردی خواستنی تر می‌شد، گونه هاش می‌لرزید، خودکارم‌ رو از تو کیفم در آوردم و فقط براش نوشتم، نگران نباش، درست می‌شه..! بغلش کردم و داشت می‌رفت، کاش اون لحظه همه چی متوقف می‌شد و گرمای بغلش طولانی تر می‌شد. _