eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
224 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
انقدر خوب برگزار شد مراسم که نیاز دارم یکبار دیگه حسِ اون لحظه رو بچشم.((((:
بچه ها هرچی بگم کم گفتم، هرچی هرچی. انقدر قشنگ بود امروز، انقدر حس و حال عجیبی داشت مدرسه، انگار همه یه طوری شده بودن، تو فکر بودن، فضا سکوت بود.
بچه ها صبح میز رو تو حیاط چیده بودن، زنگ اول صدامون کردن گفتن بیاین دارن شهید رو میارن، چادر سر کردیم با بچه ها رفتیم دم در استقبال، من و ریحانه گل دست مون بود، بعضی ها مجمه گرفته بودن که توش خوراکی بود ( مجمه همون سینی های بزرگه‌، آیین مجمه گردانی تو مازندران رایجه‌ )، چند دقیقه ایستاده بودیم تا بیان، شهید رو آوردن و بچه ها تابوت رو روی دوش‌شون گرفتن رفتن جلو و ما از پشت حرکت کردیم، بچه ها نقل می‌ریختن، صدای مداحی و بوی گلاب تو فضا پیچیده بود، دور زدیم تو مدرسه و شهید رو گذاشتن روی میز جلو، بچه ها دور شون حلقه زدن، اشک هایی از جنسِ عشق، بوی تابوت شهید رو هنوز حس می‌کنم، بوی خاک، بارون، گلاب، تازگی. این آرامش و لحظه ها هزاران بار تقدیمِ شما‌. بچه ها دونه دونه می اومدن و سلام می‌دادن، شهید، گمنام بود ولی امروز بچه ها براش خوب خواهری کردن.
تسبیح‌م رو متبرک کردم، بوی تابوتِ شهید رو می‌ده، به قول ریحانه کاش می‌شد این بو رو عطرش کرد‌.
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
"سفربه‌خیر."
یه پسربچه‌ی گوگولی مگولی‌ِ تیحیتخیویحسنیحی هست که اکثر مراسم ها می‌بینمش، انقدر گوگولیه که من دیگه وای.:)))))))))))) خیلی گوگولی و در عین حال آقاست و اصلا استایل هایی که می‌زنه الله الله.
به هر حال آدمیزاده دیگه، گاهی اوقات نمی‌دونه چیکار کنه دراز می‌کشه خیره می‌شه به سقف، یه کم گریه می‌کنه و خوابش می‌بره.
درباره‌ی تصمیماتِ بزرگ زندگی تون با بقیه مشورت کنید اما نذارید نظر کسی بر تصمیم هاتون تاثیری بذاره و حاکم شه چون در نهایت کسی که قراره سختی بکشه و اون تصمیم رو زندگی کنه خودتون هستید.