شب ها تا نماز صبح بیدار بودیم تقریبا، شب سوم روضه خوندن و سینه زنی کردیم.:))))))
بعد یکی از بچه ها قرار بود یه دو ساعت بیاد شب، یهو اومد و دیدیمش با یه دسته گل بزرگ گل نرگس :)))))))))))))) وقتی دیدم این حجم از زیبایی رو، قلبم قیلی ویلی شد.
رفتم با تموم وجود بوی قشنگش رو وارد قلبم کنم بعد یکی از بچه ها از اون ور مسجد بدو بدو اومد داد زد که بو نکنینن اعتکاف تون باطل میشههه. آره خلاصه بعدش رفتیم تو جامون دراز کشیدیم و یکم دعا و اینا بعد مامان یکی از بچه ها اومده بود یه سری بزنه.
برامون کارگاه رسانه گذاشتن، خوب بود ولی کامل نتونستم بشینم و گوش بدم.
من برنامه های فرهنگی پارسال رو بیشتر دوست داشتم، سخنران هایی که برامون آورده بودن و کلا برنامه ها..
یه نینیِ خیلی گوگولی بود، وای انقده ناز بود، از این نینی هایی که جدیه و باید زور بزنی تا بخنده ولی انقدر گوگولی بود دلت میخواست قورتش بدی. اسمش بود زینب، زینب خانوم =)))))
یه همسایه هنرمندم داشتیم که برای من و رزالین نقاشی کشید و وقتی برگشتم از نماز دیدمش اینجوری بودم که : جنحبعسقسقدجگچچنخبعسص
وای خیلی خوب بود.
وسط اعتکاف یهو خیلی رندوم مداحی "غریبا، وحیدا، فریدا"ی آقای ستوده رو شنیدم و انقدر خوندمش خودم و بچه ها رو خسته کردم. در حدی که یکیشون رفت دانلودش کرد و حتی اونم عاشقش شد وای خیلی خوبه خیلی. خوندن دوباره *
ما ساعت دوازده به بعد دیگه اینجوری بودیم که : توروخدا هرچی میگم جدی نگیر دست خودم نیست.🙏🏻🙏🏻🙏🏻
در آخر هم نصفِ خونواده ها با گل نرگس و دسته گل اومده بودن دنبال بچه هاشون ؛))))))))))) اصلا قلبم. به قول رزالین همه جا بوی نرگس میداد.
منم در نهایت بند و بساطم رو زدم زیر بغلم و به صورت کج کج راه رفتن از مسجد بیرون رفتم، و خداحافظی با سه شبانه روز موندن اونجا. (((((((((:
دهه نودی ها واقعا جلو زدن.
خیلی زیاد بودن، کاش برنامه های تاثیرگذار بیشتر بشه برا همه بچه ها.
خلاصه که همین که جناب فروغی بسطامی میگن :
رخساره نشان دادی، بی دین و دلم کردی..
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
فاضل نظری /