در تمامِ خیابان ها عطرِ بهارنارنج پیچیده است، بیا باهم قدم زنان به سوی مقصدی دور حرکت کنیم، یک جای دور و آرام.
قهوه قجری
نه!
سبز نیست
آبی نیست
چشم هایت را میگویم.
رنگ عسل هم نیست!
قهوه ای قجری ست
که باید
درمرتفع ترین کاخ طهران
زیر تیغِ بودن یا نبودن
آن را بی اختیار نوشید
زندگی را با مرگ
و مرگ را با زندگی
در فنجانِ خالی نگاهت
محک زد!
- مجموعه شعر از ایمانا .
هدایت شده از گُلِ برفی ؛
خیلی دوست دارم ببینم
که من از دید چشمای تو
چهجورییم.
چقدر داره زود میگذره، لطفا یه لحظه صبر کنید بفهمم دارم چیکار میکنم.
هدایت شده از افکارِخسته؛
وقتی یکی با تموم وجودش نصیحتت میکنه؛
مخاطبش تو اون لحظه تو نیستی ، خودشه تو گذشته .
دلم میخواد تو روبیکا کانال بزنم، اما نه محتوا دارم نه هنری برای به اشتراک گذاشتن، فقط در حد اسمِ کانال پیش میرم.
غالباً در هر تصادف میرود چیزی ز دست.. .
لحظه برخوردِ چشمت با نگاهم دل بِرفت ( :