eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
635 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
162 ویدیو
1 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت‌. https://harfeto.timefriend.net/17696185816480
مشاهده در ایتا
دانلود
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
الکی می‌گی ایران و انقلاب برات مهمه اگه بیس‌چاری سرت تو گوشیه. ایران آدمِ بی علم و مطالعه و تلاش با
درس بخونید بچه‌هاجون، با عشق درس بخونید، یه جوری بخونید بشه لذت براتون، نه فقط برای رفع تکلیف و تهش گرفتنِ یه نمره ۲۰، برای هدفی والاتر، هدفی که حال‌تون رو بهتر می‌کنه، هدفی که برای رسیدن بهش سلول هاتون از شوق اون رو فریاد بزنه.
باخبر هستی نگاهم بی‌قرار چشم توست؟ عاشق دیوانه‌ات چشم‌ انتظار چشم توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفته‌ است از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست..
منت بذارید، یه حمد شفا و سه تا الهی به رقیه قرائت بفرمائید. اگر زحمت فور رو هم بکشید، ممنونتون خواهم بود.
دربارش هیچ‌ کاری نمی‌کنم، فقط گریه می‌کنم‌.
بچه‌ها فعلا به مدتِ دو سه هفته شاید هم یک ماه نیستم این دور و بَر، برام دعا کنید همه چی خوب پیش بره، می‌دونم مثل همیشه دعا‌هاتون کمک‌کننده‌ست، اگر بنده رو قابل دونستید بمونید تا برگردم. (؛ تو این حساب کاربری هم نیستم، پس خواستم بگم اگه پیامی دادید و پاسخ ندادم یه وقتی شرمنده‌‌ی شما نشم‌. پس‌.. فعلا خداحافظ‌تووون‌.💘
هدایت شده از مؤمنات ࣫͝
[ سختته مشتق حل کنی؟ سختته اقتصاد و عروض قافیه بخونی؟ سختته زیست‌گیاهی بخونی؟! فدا سر اسلام و صاحبش امام‌زمان عج الله طرف مغزش منفجر شد روی مین، تو نمیخوای یه ذره سختی بکشی بخاطر مولات؟! فک کردی شهید شدن اصحاب اباعبدالله علیه السلام بدون درد و خونریزی و سختی بوده؟! مشتق حل کردن سخت‌تره یا رگ‌هاتو یکی یکی ببرن؟! زیست‌گیاهی سخت‌تره یا اینکه تیکه‌های بدن‌ات رو خودت از صورتت پاک کنی؟! تاریخ‌ادبیات و اقتصاد و فلسفه سخت‌تره یا... پس دیدی زیاد هم سخت نیس... روح‌ باید آماده باشه.. درستو بخون... متخصص شو... مسلمان آگاه متخصص و انقلابی شو... بزار این ملحدین و ضداسلام‌ها، جیگرشون بسوزه از دیدن‌ات... بزار یه خانم دکتر، یه خانم وکیل، یه خانم مهندس محجبه ببینن، تسمه پاره کنن!✨ ] -روضه‌فکر🎙
دینگ دینگ *
همسایه‌ها اذنِ ورود می‌دین؟ لبخندِ ریز *
فقط بیست روز گذشت و من انگار کوله‌باری از خاطرات روی‌ دوشمه‌ که دلم می‌خواد ازشون حرف بزنم. ولی ای کاش بینِ این خاطرات واژه‌ی کربلا از همه پررنگ تر بود. چه کنیم قسمت نبود دیگه. وِی بغضِ خود را قورت می‌دهد-