eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
224 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز تو مدرسه تنها بودم، یه سری به کتابخونه زدم، چقدر حس خوبی می‌داد، چندتا از کلیاتِ شاعر ها و دیوان و کتاب های تاریخی دیدم و دلم می‌خواست زنگ آخر رو به جای کلاس تو کتابخونه بگذرونم‌.
زنگ اول فلسفه، دبیرمون‌ داشت از دادگاه سقراط عکس نشون می‌داد، یه قسمت عکس سقراط بود درحالی که داشت جامِ شوکَران رو سر می‌کشید بعد یهو یکی از بچه ها گفت: - خانوم ماشالله عجب عضله ای، بدنسازی می‌رفت؟ + وا فلانی تو به مفهوم عکس نگاه کن اینا چیه میگی. - نه آخه پا رو نگاه کنین.. فکر کنم پا زیاد کار کرده تو باشگاه. دوباره یکی از بچه ها از اون‌ور گفت: احتمالا با چوب پا می‌زده. کل کلاس ترکید از خنده:))))))))))))).
از بغضی که از حس تنهایی نشأت می‌گیره متنفرم، متنفر.
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
وای خدایا منصور چقدر آقا و متین و با ادب و خوشتیپه‌:)))))))).
هر بار که چند شاخه گل نرگس می‌خریدم، آن‌ها را در ظرفی می‌گذاشتم و تا چند روز با حوصله ازشان مراقبت می‌کردم؛ انگار که می‌خواستم تازگی‌شان را کمی بیشتر در آغوش زمان نگه دارم. و وقتی بالاخره خشک می‌شدند، گلبرگ‌های سبک و شکننده‌شان را لای صفحات دفتر خاطراتم می‌سپردم. و باز هم عطر گل نرگس همه زندگی‌ام را پر می‌کرد؛ لباس‌هایم، اتاقم، دفترم، کتاب‌هایم. نگه داشتن آن گلبرگ‌ها میان ورق‌های کاهیِ دفتر، انتخاب خودم بود؛ اما از جایی به بعد، انگار وقتش رسیده بود که دفتر خاطراتم تغییری کند، خالی از گلبرگ‌ها و نوشته‌های قدیمی؛ شبیهِ یک تولد دوباره. هرچند هنوز بوی گل نرگس در لابه‌لای کاغذهایش جا خوش کرده، اما… مهم این است که دیگر نیست. البته.. من درباره‌ی گل نرگس حرف نمی‌زنم. هر آنچه از دل برآمده //
من/ محلۀ مورد علاقم / پیاده روی / آهنگ های چاوشی / اولین گل نرگسِ امسال.
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
من/ محلۀ مورد علاقم / پیاده روی / آهنگ های چاوشی / اولین گل نرگسِ امسال.
پیاده داشتیم برمی‌گشتیم از مدرسه و میخواستم برم خونه‌ی مادربزرگم، یهو دیدم یه خانوم پیر کنار خیابونه‌ که وسیله می‌فروشه، یه سطل سفید هم کنارشه که توش گل نرگسه، با صدای بلند گفتم وای گل نرگسسسس! بعد یکی از دوستام‌ یهو گفت صبرکن، و خیلی رندوم و یهویی برام خرید=))))))))). باورم نمی‌شد، وای انقدر ذوق کردم وسط خیابون که هر کی رد می‌شد یه نگاه به من می‌کرد بعد راهشو ادامه می‌داد. خلاصه امروز اگه یک آدمکِ خوشحال با کوله پشتی و گل نرگس به دست دیدید که داره با لبخندِ پهن رو لب هاش پیاده می‌ره اون من بودم. حیح.