خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
من/ محلۀ مورد علاقم / پیاده روی / آهنگ های چاوشی / اولین گل نرگسِ امسال.
پیاده داشتیم برمیگشتیم از مدرسه و میخواستم برم خونهی مادربزرگم، یهو دیدم یه خانوم پیر کنار خیابونه که وسیله میفروشه، یه سطل سفید هم کنارشه که توش گل نرگسه، با صدای بلند گفتم وای گل نرگسسسس! بعد یکی از دوستام یهو گفت صبرکن، و خیلی رندوم و یهویی برام خرید=))))))))). باورم نمیشد، وای انقدر ذوق کردم وسط خیابون که هر کی رد میشد یه نگاه به من میکرد بعد راهشو ادامه میداد.
خلاصه امروز اگه یک آدمکِ خوشحال با کوله پشتی و گل نرگس به دست دیدید که داره با لبخندِ پهن رو لب هاش پیاده میره اون من بودم. حیح.
ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
به خودم ميگويم
در دياري که پر از ديوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ
ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ!
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!
ﺗﻮ "خدﺍ" ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭ "ﺧﺪﺍ"
ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧر با توست...
- سهراب سپهری |
هدایت شده از هزارمن
فعلا "دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم" تا ببینیم بعدش چی پیش میاد.
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
حواستون باشه کسی که براتون عزیزه رو نااُمید نکنید که بعدش آرزوی مرگ کنید.