eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
226 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از معشوقهٔ‌ آفتاب‌گردان
من بمیرم، بوی تو رو میدم؟
چه لذتی از این بالاتر که با صدای بارون از خواب بیدار شی؟ خداجونم ماچ بهت واقعا.
"ذکر بـی‌قراریم یا ام‌البنینه‌"
عاشق کم است، سخنِ عاشقانه فراوان‌. - یک عاشقانۀ آرام / نادر ابراهیمی
چقدر درد دارم؛ تمام وجودم درد می‌کند. طرح لبخندی روی چهره‌ام کشیده‌ام. به نظرم هنر نقاشی این وقت‌ها به درد آدم می‌خورد، چون می‌توانی لبخندی تصنعی روی صورتت بنشانی، در حالی که قلبت از درون می‌جوشد و درد می‌کند. امّا این لبخند ماندگار نیست؛ چون حالت خوب است و خوب است و خوب است.‌‌‌..امّا ناگهان در میانِ شلوغی های روزت، هنگامی که مداد در دست داری و سؤال‌های امتحان فلسفه را در ذهنت سبک و سنگین می‌کنی، یا وقتی که کنار رفیقت روی صندلی‌های فلزیِ سردِ حیاط مدرسه نشسته‌ای، یک‌باره قطره‌های سرد اشک از دامنه‌ی گونه‌های سرخ و داغت می‌لغزند و در تار و پود مقنعه‌ات آرام می‌گیرند. و دیگر توانِ نگه‌داشتنِ آن اشک‌هایی که پشتِ سدِ چشمانِ غمگینت در انتظار بوده‌اند را نداری؛ دیگر برایت اهمیتی ندارد که بچه‌های کلاس کناری صدای هق‌هق گریه‌ات را بشنوند یا نه. فقط می‌دانی که چیزی در درونت سنگینی می‌کند، گاهی نفست را می‌گیرد و بر قلبت چنگ می‌زند. نمی‌دانم در هیاهوی این روزها چه می‌کنم و بر من چه می‌گذرد. روزها دلم می‌خواهد شب بشود و سر بر بالین بگذارم، و شب‌ها از طولانی بودن تاریکی و هجومِ انبوهی از دلتنگی دلم می‌گیرد و به امیدِ روشناییِ روز چشم بر هم می‌گذارم. این روزها سردرگمی پررنگ‌ترین واژه‌ای‌ست که آن را زندگی می‌کنم. و تنها چیزی که مرا وادار به برخاستن و ادامه‌ی زندگی می‌کند، امیدی‌ست که خدای پرزور وعده داده است: «إِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرًا» هر آنچه از دل برآمده |
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
نینی‌ تازه داره جون می‌گیره، بوسیدنی‌ـه، بوسیدنی.