چنان در آتش غم سوخته جانم که میدانم
پس از مرگم کسی نام و نشانم را نمیفهمد
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
چَت کردن بدترین راه ارتباطی ممکنه (قسمت ۱۲۰) چرا؟
چون نه چشمای همو میبنین، نه لحن همو متوجه میشن، پر از سوتفاهمه و بنظرم هیچ جوره نمیشه مکالمه حسابش کرد. خاک به سرش.
»کسرا«
@farsitweets
ساعت حوالیِ هشت صبح بود، درون کلاس روی صندلی نشسته بودیم، دبیر در حال درس دادن بود، اما من نمیتوانستم ذهنم را از آشفتگی ها دور کنم و به حرف های ایشان گوش بدهم، گویی تمام وجودم زور میزد که بتواند یک کلمه از درس را بفهمد اما یک چیزی مانع میشد و اجازه نمیداد، به بیرون از پنجرهی کلاس نگاه کردم، صحنه ای که دیدم باورنکردنی بود، خارق العاده بود، هوا از تجمعِ ابر های سیاهِ غولپیکر تاریک شده بود، یکباره بادِ تندی وزید؛ برگهای درختانِ تنومندِ کنار خیابان، بیاختیار به رقص درآمدند، گویی که به جای باران از آسمان برگ های نارنجی و قهوه ای میبارید.
- اعتکاف میای؟
+ نمیدونم آبجیم میگه سخته برامون سه روز اونجا باشیم..
- سخت چیه میریم زیر پتو خوراکی میخوریم کسی نمیفهمه که!
[ مکالمهی بینِ آبجیِ دهسالهم و رفیقش امروز:)))))))) گسستم* ]
در قلبم چیزی قشنگ تر از یادت پیدا نمیکنم
تو عزیز ترین زخم منی
زیبا ترین اندوهم
فراموشت نمیکنم
تو پنهانی ترین دلتنگی منی
دوست داشتنی ترین دلیل ویرانیم
اگر چه کنارم نیستی اما
خیالت تا همیشه پا برجاست..️
هدایت شده از هِزارویكشَب*
خدا نکنه آدم نتونه جلویِ خندشو بگیره:)))
امروز رسما آبروم رفت و داشتم از شدت خنده، گریه میکردم و اشک میریختم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
خدا نکنه آدم نتونه جلویِ خندشو بگیره:))) امروز رسما آبروم رفت و داشتم از شدت خنده، گریه میکردم و اشک
- ماررررکر ندارین؟
+ ( پوکیدن از خنده * )