eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
945 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
203 ویدیو
2 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/3581105
مشاهده در ایتا
دانلود
پدربزرگم ویروسی شد. مامانم بهش گفت: بابا ماسک بزن بچه ها سرما نخورن. پدربزرگم گفت: نگاهشون نمی‌کنم مریض نمی‌شن. پدرجان مگه از طریق چشم منتقل می‌شه آخه:))))) بامزه.
داشتم انشا می‌نوشتم، خاطره‌ی یک ماهِ پیش بود، یهو نوشتم فلان روز از سالِ هزار و چهارصد و دو، یه لحظه به خودم اومدم دیدم چی‌شد؟ چهارصد و دو؟ آره، من هنوز توی دو سالِ پیش گیر کردم، چون هزار و چهارصد و دو بهترین سالی بود که تجربه کردم.
تو نیمِ دیگرم که نه، تمامِ من تو بودی.
فکر کنم کم کم دارم تو اقیانوسِ سردرگمی غرق می‌شم.
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
*
بنگر که دل‌شکسته تر از ظرفِ چینی‌ ام .. .
هدایت شده از ‌شلوغخانیان.
کاش انسان واقعاً بر وزن نسيان خلق شده بود.
بحثِ اسم های عجیب و غریب شده بود. استاد گفت: - یه دانش آموز داشتم، اسمش بود مدادِ فلانی، اولین بار که اسمش رو پدرش گفت فکر کردم داره مسخره می‌کنه. یهو یکی از بچه ها از اونور گفت: یعنی جفت‌ش پاک کن می‌شه؟ همه از خنده پاشیدیم‌. قشنگ باید با کفگیر از ته کلاس جمع مون می‌کردن. // کلاس عربی