هدایت شده از شلوغخانیان.
کاش انسان واقعاً بر وزن نسيان خلق شده بود.
بحثِ اسم های عجیب و غریب شده بود.
استاد گفت:
- یه دانش آموز داشتم، اسمش بود مدادِ فلانی، اولین بار که اسمش رو پدرش گفت فکر کردم داره مسخره میکنه.
یهو یکی از بچه ها از اونور گفت: یعنی جفتش پاک کن میشه؟
همه از خنده پاشیدیم. قشنگ باید با کفگیر از ته کلاس جمع مون میکردن.
#مکالمات // کلاس عربی
بچه که بودم همیشه از اینکه بریم بازار روز برای میوه و تره بار بدم میومد و سریع با انگشتم از بالا دماغم رو میگرفتم که بوی ماهیِ تازه و سبزی های خرد شده رو حس نکنم، امروز بعد از مدت ها با مامان رفتیم که یکم وسیله بگیریم برای خونه و عجیب بود که چقدر حس خوبی میداد بهم، حس طراوت و تازگی، دلم میخواست کلی میوه و سبزیجات تازه بگیرم، حتی تو ذهنم تصویرسازی میکردم که مثلا برای خونهی خودم بیام خرید و چیزهایی که خودم دوست دارم رو بگیرم.
از مامان پرسیدم: مامان من قبلا از اینجا متنفر بودم! الان چقدر حس خوبی میده.. نشونهی بزرگ شدنه؟
مامان خندید: آره.. پیر شدی دیگه.
امروز یکم حس بهتری دارم نسبت به خودم، انرژی زنانهم بالاست و خلاصه که.💅🏻💞
در حسرت چشمان تو عمرم به هدر رفت
چشمان تو گنجی ست که یابنده ندارد..