وای دیشب خواب دیدم با چند نفر که مثلا همکلاسیم بودن دم غروبی تو کلاس مونده بودیم
نمیدونم از چی میترسیدیم که نمیومدیم بیرون ولی یادمه میترسیدم
بعد چند نفر ته کلاس داشتن کیک درست میکردن
بعد مدرسمون شبیه موقعی شده بود که تو بازی دوکی دوکی با مونیکا نشستی اسمون قرمز بودن کلاسا تاریک
کل کتابایی که این تابستون گوش دادم:
اگنس گری
دوشیزگان
ربکا
اتاق شماره شش
موژیک ها
آیوانهو(نصفه)
وریتی
با ما تمام میشود
میدان واشنگتن
دیزی میلر
دختر آگاممنون
دختر پرتقالی
زن طبقه بالا
هرگز دروغ نگو
زندانی