eitaa logo
━╋‌ ‌⸼࣪📼𓂅˖
48 دنبال‌کننده
26 عکس
0 ویدیو
0 فایل
شاید این گربه ی نون تستی بتونه از فلجی نجات پیدا بکنه... ؟ (>٫٫٫<)
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/SunArchive/120 فقط منم که به اون باند پیچی دست اهمیت داد؟ :) چرا اخه؟ برای چی؟ دورت بگردم برای چی باید رگ بزنی بخدا تهش هیچی نیست. بخدا اگه برات اتفاقی بیوفته همه چی بدتر میشه. لطفا بلا سر خودت نیار:) خیلی شبیهمی. خواهشم اینه. دیگه رگ نزن. به ادامه ی زندگیت بپرداز - میفرماید که:« اممم حقیقتش من تنها دلیلم برای زنده موندن اینه که می‌خوام تجربه بکنم، می‌خوام ببینم زندگی چه مدلیه و هیچوقت رگ نزدم... اون بانداژ رو برای دستام میخواستم ولی چون مشکل کنترل خشم دارم برای کنترل کردنش، دستم رو محکم میکوبم به دیوار و خب کل دستم زخم شده؛ چیز مهمی نیست و نگران من نباش. بیا یه زندگی طولانی و خوب داشته باشیم، تا جایی که بقیه نتونند به ما زور بگن و بتونیم معنای واقعی زندگی رو سرشار از عشق بچشیم. »
نه بچه لیدیا نیستم ولی از حال بدت خبر دارم:) خواستی حرف بزنی فقط کافیه صدام بزنی خانوم پرتغال تا خودمو برسونم بهت:) - می‌فرماید که:« ممنونم که هستی پرتغال خانم، تو فوق العاده ای و امیدوارم زندگی خیلی بهتری رو نسبت به من بگذرونی! همیشه لبخند بزن چون مشکلات اهمیتی ندارند و ما کنار هم میتونیم بگذرونیمشون .» https://eitaa.com/SunArchive/440 عیب نداره. از این به بعد منم داری - شما هم هر وقت که خواستید میتونی با لیام صحبت بکنی، لیام پسر خوبیه و هنوز مثل بچه ها میمونه... به چهره ی ترسناکش توجه نکن:)
و چقدر قشنگه که به یه نقاشی حس زندگی دادی:) هیچوقت فکر نمیکردم یه نقاشی که این‌همه حس داره شبیه من باشه ـ راستش زندگی من به قبل و بعد از ساختن شخصیت لیام گذشت، کلی روش فکر کردم و تموم احساسات خودم رو داخلش ریختم؛ زندگی واسش طراحی کردم و روز و شب نوشتم و نوشتم. از تخیل بچگی هام گرفته تا منطق و دیالوگ های جالبی که به سرم می‌زنن.. همشون بهم کمک کردن که لیام رو خلق کنم و توی رمان طلوع شخصیت اصلی بکنمش، یک زندگی تلخ که الان فقط لبخندِ روی لب های لیدیا اهمیت داره... ممنونم ازتتتت
خببب باشه بیا حرف بزنیم بچه. رنگ مورد علاقت چیه؟ مثلا حیوون دوست داری؟ حیوون مورد علاقت چیه؟ یا مثلا تاحالا خواستی جای یکی دیگه باشی؟ :) بگو از خودت بشناسمت بچه - لیام میفرماید که:« رنگ مورد علاقه ی من زرشکی‌ـه، چون من رو یاد اولین بازی که لیدیا رو دیدم میندازه، شاید هم سبز چون چشمای لیدیا سبزه... لیدیا من رو روباه دزده صدا میزنه و از لحاظ شباهت، به روباه سفید شبیهم اما حیوون مورد علاقم خرگوش سیاهه...منو یاد لیدیا میندازه خب دلم میخواست جای هارول باشم، لیدیا اون رو خالصانه دوست داره اگرچه که هارول برای لیدیا ارزشی قائل نیست...
چشم با شما هم حرف میزنم:) موهات قشنگه چقدر عررررررررر. ـ موهام؟؟ تا حالا کسی بهم نگفته بود (کندن موهاش*) بفرما برای شما 🤌
https://eitaa.com/SunArchive/446 الهییی. هارول یه عوضی ای بیش نیست نگران نباش. تو به خرگوشکت میرسی بچه عشق اونا یه طرفه ست ولی عشق تو واقعیه و تمومی دارههههه.... کمک خواستی بگو بهت بگم چیکار کنی. در قدم اول براش گل آفتاب گردون بخر - میفرماید:« بیا راجع به اون مرتیکه ی کوتوله صحبت نکنیم🙏 ولی گل آفتاب گردان گرفتن برای خرگوشک جونم ایده ی جالبی بوددد ممنوننن. »
اهم عمو لیدیا کیه؟ زنت عه؟ - میفرماید :«لیدیا زندگیمه... »
بنظرم بخواب خواب همه چیز رو درست میکنه بچه:) - اگه لیام بذاره من در تابوتم خواب بودم :((