نه بچه لیدیا نیستم ولی از حال بدت خبر دارم:)
خواستی حرف بزنی فقط کافیه صدام بزنی خانوم پرتغال تا خودمو برسونم بهت:)
-
میفرماید که:« ممنونم که هستی پرتغال خانم، تو فوق العاده ای و امیدوارم زندگی خیلی بهتری رو نسبت به من بگذرونی! همیشه لبخند بزن چون مشکلات اهمیتی ندارند و ما کنار هم میتونیم بگذرونیمشون .»
https://eitaa.com/SunArchive/440 عیب نداره. از این به بعد منم داری
-
شما هم هر وقت که خواستید میتونی با لیام صحبت بکنی، لیام پسر خوبیه و هنوز مثل بچه ها میمونه... به چهره ی ترسناکش توجه نکن:)
و چقدر قشنگه که به یه نقاشی حس زندگی دادی:) هیچوقت فکر نمیکردم یه نقاشی که اینهمه حس داره شبیه من باشه
ـ
راستش زندگی من به قبل و بعد از ساختن شخصیت لیام گذشت، کلی روش فکر کردم و تموم احساسات خودم رو داخلش ریختم؛ زندگی واسش طراحی کردم و روز و شب نوشتم و نوشتم.
از تخیل بچگی هام گرفته تا منطق و دیالوگ های جالبی که به سرم میزنن.. همشون بهم کمک کردن که لیام رو خلق کنم و توی رمان طلوع شخصیت اصلی بکنمش، یک زندگی تلخ که الان فقط لبخندِ روی لب های لیدیا اهمیت داره...
ممنونم ازتتتت
خببب باشه بیا حرف بزنیم بچه.
رنگ مورد علاقت چیه؟
مثلا حیوون دوست داری؟ حیوون مورد علاقت چیه؟
یا مثلا تاحالا خواستی جای یکی دیگه باشی؟ :)
بگو از خودت بشناسمت بچه
-
لیام میفرماید که:« رنگ مورد علاقه ی من زرشکیـه، چون من رو یاد اولین بازی که لیدیا رو دیدم میندازه، شاید هم سبز چون چشمای لیدیا سبزه...
لیدیا من رو روباه دزده صدا میزنه و از لحاظ شباهت، به روباه سفید شبیهم اما حیوون مورد علاقم خرگوش سیاهه...منو یاد لیدیا میندازه
خب دلم میخواست جای هارول باشم، لیدیا اون رو خالصانه دوست داره اگرچه که هارول برای لیدیا ارزشی قائل نیست...
https://eitaa.com/SunArchive/446 الهییی. هارول یه عوضی ای بیش نیست نگران نباش.
تو به خرگوشکت میرسی بچه
عشق اونا یه طرفه ست ولی عشق تو واقعیه و تمومی دارههههه.... کمک خواستی بگو بهت بگم چیکار کنی.
در قدم اول براش گل آفتاب گردون بخر
-
میفرماید:« بیا راجع به اون مرتیکه ی کوتوله صحبت نکنیم🙏
ولی گل آفتاب گردان گرفتن برای خرگوشک جونم ایده ی جالبی بوددد ممنوننن. »