آفتابگردون🌤
اما واتسون عشق منه و تو هر نقشی که بازی میکنه اینطوریم که عه منننننن😭😭
حس میکنم نیاز بود قبل از اومدن به این دنیا یه دوره آموزشی برامون میزاشتن،من واقعا بلد نیستم چجوری باید با این چیزای عجیب و غریب کنار بیام.
هدایت شده از خورشیدگردون
چه خوبه که عید داره میآد
هم خوشحالم و هم ذوق شو دارم و گور بابای هر کی که میگه اه و پیف و عید بی ذوق و فیلان
| شبِ ۸ اسفند ۴۰۴
از کی با هم دوست شدیم؟خیال میکنم حوالی ۱۰ سالگیام بود،آن دفتری که عکس تو روی جلدش بود را برای مسابقهای جایزه گرفتم و برق چشمانت مرا گرفت،انگار که خدا را در چشمانت میدیدم،تو را انتخاب کردم برای همان به اصطلاح رفیق شهید که همه برای خودشان یکی داشتند و من نه،تو را انتخاب کردم از آن وقت تصویرت دلگرمی من شده بود،تو را که میدیدم به همه می گفتم که "نگاش کنید،رفیق شهیدمنه"این افتخاری بود که دوست داشتم در تمام جهان آن را به رخ دیگران بکشم،تو برادر آسمانی من شدی،هر وقت میخواستم چیزی به خدا بگویم و خجالت میکشیدم تو را واسطه میکردم،برای آشتی با خدا از تو میخواستم که پادرمیانی کنی،دلخوشیام شده بود همان پنجشنبهها که بابا راضی باشدُ مرا بیاورد تا دقیقهها سر مزارت بنشینم،خاکهای روی مزارت را با چادرم پاک کنم و با تو حرف بزنم،از هزار روانشناس کارت را بهتر بلد بودی،بعد از حرف زدن با تو انگار دوباره دنیا رنگ میگرفت،دوباره میتوانستم تاریکیهای دنیا را تحمل کنم تا پنجشنبهی بعدی،پنجشنبهها قرار من و تو بود،تا این پنجشنبه،دوباره سر قرارمان آمدم،آدمهای زیادی دور پرچم قرمزی که بالای مزار شما و رفقایتان بود جمع شده بودند انگار که شما برای همه معرفت به خرج دادید،دوباره روبروی تصویرتان نشستم،دوباره با شما حرف زدم و حالا دوباره میتوانم زندگی کنم،خلاصهاش کنم ممنون که هستید حاج حسین ما،دوست دارم بگویم حاج حسین من یا حتی داداشحسین، ممنون که دلگرمی من هستید داداشحسین.
شهادتان مبارک اهل آسمان( :