All the world ‘s a stage, and all the men and women merely players. They have their exits and their entrances; And one man in his time plays many parts. As You Like it.
هر چی سنم بیشتر میشه، بیشتر میفهمم که برد واقعی با اوناییه که میتونن از چیزهای کوچیک زندگیشون لذت ببرن و براش ذوق کنن؛ از هوای خوب، ابرای تو آسمون، از پیادهروی، از یه لیوان چای، دیدن فیلم، گوش دادن به موزیک، بوی غذا.
اعتماد به نفس داشتن صرفاً به این دلیل نیست که تو خودت رو بالاتر از دیگران بدونی، اعتماد به نفس داشتن یعنی خودت رو همینجوری که هستی قبول داشته باشی و خود واقعیت، کسی که واقعاً هستی رو قبول و دوست داشته باشی، اعتماد به نفس داشتن یعنی سر هر چیزی خودت را با دیگران مقایسه نکنی و -شاید- چون با معیار های زیبایی مزخرف این نسل جور در نمیای، سعی نکنی کسی که واقعاً هستی را تغییر بدی.
اعتماد به نفس داشتن یعنی قبول داشتن کسی که روبروی آینه میبینی، کسی که با تمام عیب هاش قبولش داری، کسی که میتونی بهش تکیه کنی.
"تا آنجایی که من میدانستم، عشق مفهوم عظیمی بود؛ واژهای غیرقابل تعریف که در زندان کلمات محبوس شده بود، اما خیلی راحت به کار میرفت. مردم بیهیچ وسواسی، برای سادهترین لذتها و تشکرها از این واژه استفاده میکردند."
چه کتابهایی که تا نصفه خواندیم و چه دوستانی که نیمه دوست رها شدهاند، چه شهرهایی که نیمه دیده از آنها گذشتهایم و چه معشوقههایی که نیمه آشنا شده ترک کردهایم.
- سقوط | آلبر کامو.