اعتماد به نفس داشتن صرفاً به این دلیل نیست که تو خودت رو بالاتر از دیگران بدونی، اعتماد به نفس داشتن یعنی خودت رو همینجوری که هستی قبول داشته باشی و خود واقعیت، کسی که واقعاً هستی رو قبول و دوست داشته باشی، اعتماد به نفس داشتن یعنی سر هر چیزی خودت را با دیگران مقایسه نکنی و -شاید- چون با معیار های زیبایی مزخرف این نسل جور در نمیای، سعی نکنی کسی که واقعاً هستی را تغییر بدی.
اعتماد به نفس داشتن یعنی قبول داشتن کسی که روبروی آینه میبینی، کسی که با تمام عیب هاش قبولش داری، کسی که میتونی بهش تکیه کنی.
"تا آنجایی که من میدانستم، عشق مفهوم عظیمی بود؛ واژهای غیرقابل تعریف که در زندان کلمات محبوس شده بود، اما خیلی راحت به کار میرفت. مردم بیهیچ وسواسی، برای سادهترین لذتها و تشکرها از این واژه استفاده میکردند."
چه کتابهایی که تا نصفه خواندیم و چه دوستانی که نیمه دوست رها شدهاند، چه شهرهایی که نیمه دیده از آنها گذشتهایم و چه معشوقههایی که نیمه آشنا شده ترک کردهایم.
- سقوط | آلبر کامو.
از خداحافظی خوشم نمیاد. دلم نمی خواد به این فکر کنم که ملاقات بعدیمون ممکنه چقدر دور باشه. میخوام یه بخشی از تو رو همیشه با خودم داشته باشم. بهت فکر کنم، بدونم دوباره می بینمت، زودِ زود. حتی اگه واقعا مدت ها بگذره و طول بکشه، اینکه از هم خداحافظی نکنیم یعنی آغوشمون هرگز بسته نشده. آغوشمون همیشه برای هم بازه تا دوباره به خونه برگردیم.
You aren't lost, you're just in an uncomfortable stage in your life where the old you is gone but the new you hasn't fully arrived yet.