مسئله اینه که هیچ خوب و بدی وجود نداره . هرکسی به تناسب قانون های دنیای درونش لیستی از بدها و لیستی از خوب ها داره . اونی که از گناه لذت میبره فکر نمیکنه که اون یه گناهه ، بهش میگه لذت . این منم که اسمش رو گناه میذارم . بدِ دنیای من ، خوبِ دنیای اونه .
فکر میکنم کمتر اهمیت دادن، یا اصلا اهمیت ندادن به یک سری آدما و موضوعات باعث بشه تا بتونم خوشحال تر باشم یا حتی راحت تر زندگی کنم. وقتی آخرش فقط خودت آسیب میبینی بخاطر اهمیت دادن پس بهتره که همه اون چیز هایی که آزارت میدادن رو رها کنی و برای مدتی هم که شده نسبت به یک سری چیزا بی اهمیت باشی و فقط بگذری ازشون.
حتی اگر لازم باشه همه چیز رو برای مدتی از خودت دور کنی و فقط فاصله بگیری، مطمعنم اینطوری لطف بزرگی به خودمون میکنیم.
نگو خرداد، بگو فِلاکت، بدبختی، بیخوابی، استرس، معدهدرد، نابودی سلامت روان، افسردگی.
قرار نیست زندگیت شبیه عکسای پینترست باشه. قرار نیست همیشه مینیمال و شیک باشی. قرار نیست همیشه پوست صورتت صاف و بدون جوش باشه. قرار نیست همیشه زیر ابروهات تمیز و صورتت اصلاح شده باشه. قرار نیست همیشه خونهت مرتب باشه. قرار نیست همیشه کیکی که میپزی خوب از آب درآد.قرار نیست همیشه همه چیت توی بهترین حالت خودش باشه، قرار نیست خودتو بذاری پشت ویترین تا آدما بیان تماشات کنن. پس دست از سر خودت بردار و زندگی رو برای خودت سختتر نکن عزیزم.
"ما شب تا صبح ستاره چیدیم و سبدمان پر شد. یک جرعه آب مهتاب از بلندای کوه نوشیدیم. چه خوش، خورشید را بوسیدیم. با اژدهایان پرواز کردیم و با ملائک بر سر یک سفره نشستیم. فرزند آدم بودیم انسان شدیم. نسلها تکامل یافتیم. بگذریم، تنها چیزی که مهم است این است که ما در کنار هم "زنده" بودیم. چیزی فراتر از نفس کشیدن مردمِ عادی.
- از سانا
تابستون خیلی خوبه. " فیلم و سریال ، کتاب ، طبیعت ، خوابیدن تا ظهر ، شب بیداری ، بستنی هایی که به محض خوردنشون آب میشن ، دراز کشیدن توی حیاط و نگاه کردن به ستاره ها و دیدن حرکت ماه ، کاشتن گل های جدید ، میوه های خوشمزه ، آلبالوی خونه خاله ، بیرون رفتن با بچها ، ولگردی ، نوشتن پی در پی ، کشیدن نقاشی ، و شادی های کوچولو" رو داره.
تابستون مجموعه ای از اتفاقاتِ خوب کوچیکه و من تابستون میخوام.