این چند روز با خودم خیلی فکر کردم
سرچشمه همه اشتباهات ما از کجاست؟
میگن ما با پیامبرا و اماما فرقی نداریم
ما هم انسانیم
اونا هم انسانن
اما من میگم چرا!
فرق داریم! خیلی خوب هم فرق داریم.
چرا اونا معصومن؟
چرا ما معصوم نیستیم؟
این سوالیه که مغز همه شیعیان رو از ۱۴۰۰ سال پیش قلقلک میده :)
اما بیا یذره وسیعتر بهش نگاه کنیم
۱۲۴۰۰۰ پیامبر داشتیم
که فقط یکیش علنا اعلام شده معصومه
درصورتی که اگه ۱۲۳۹۹۹ تای دیگه قرار بود معصوم نباشن، چطور میخواستن شرایط رو برای اون آخری فراهم کنن؟ چطور میخواستن کتاب آسمانیشون رو بدون کم و زیاد به پیروانشون برسونن؟ مگه پیامبر به واسطه مقام عصمت حامل قرآن نشد؟ یعنی تا قبل اون لازم نبوده پیامبرا معصوم باشن و هر غلط غلوطی میخواستن به کتاب خدا کم و زیاد میکردن بعد خدا دیده نه اینجوری نمیشه! آخرین پیامبرمو معصوم میکنم؟!
نه امکان نداره اینطور باشه.
پس تا اینجا مشخص شد، آدمای دیگه ای هم بودن که معصوم بودن اما معصومیتشون انقدرا بولد نشد.
قضیه وقتی جالبتر میشه که
پیامبرا از یه سنی به بعد مبعوث شدن.
شاید بگید از اول زندگیشون انتخاب شده بودن، از یه جا به بعد علنی شد این قضیه.
«...خدا بهتر میداند که در کجا رسالت خود را مقرر دارد...» این آیه قرآنه ‹۱۲۴ انعام›
تفسیری که حاج آقا قرائتی کردن میگه ملاك گزينشهاى الهى، علم او به شايستگىها و برتريهاست. «اللَّهُ أَعْلَمُ»
حالا بیاید از دید مدیریتی بهش نگاه کنیم
یه جایگاه شغلی داریم به نام «معصومیت»
از کسی که این شغل رو به دست میاره، فقط و فقط یچیز میخوایم. شایستگیها و برتریها رو بشناسه!
حالا چطور شایستگیها و برتریها رو از هم تمیز بده؟
چطور بگه این برتر از اونه یا اون شایستهتر از اینه؟
آفرین!
این سوالا اشتباهن😁
اول باید بپرسیم شایستگیها و برتریها چین؟
پس اول اطلاعات میخوایم!
دانشمون کمه!
باید به این شایستگیها و برتریها علم پیدا کنیم!
وقتی شایستگیها و برتریها رو شناختی
وقتی شایستهترین و برترین وجود عالم رو شناختی، دیگه بر اساس اون شایستگیها و برتریهای زندگیتو میچینی!
یبار یکی از استادام گفت: «معصوم یعنی مبری از گناه. ما به نوزاد و بچهها هم میگیم معصوم. یعنی مطمئنیم هیچ گناهی از اینا سر نزده.»
با این حساب، دو حالت برای معصوم بودن داریم:
یا ناتوان باشی از انجام گناه «مثل نوزاد»
یا توانشو داشته باشی اما گناه نکنی «مثل ائمه و پیامبرا و...»
داریم به جواب نزدیک میشیم...
سرچشمه همه گناهان ما کجاست؟!
بزارید یه مثال بزنم.
یه وقت یه کاسه آش میبینی، تزئین شده و قشنگ. با عجله میری برش داری بزاری سر سفره، تا دست به ظرفش میزنی جوری میسوزی که باید سریعا دستتو بگیری زیر آب سرد.
حالا یه وقت همون کاسه آشه رو میخوای برداری، مامانت میگه «داغهها، مواظب باش» اینجا دیگه نمیسوزی! یه دستمال برمیداری با آرامش خاطر جا به جاش میکنی.
علم پیدا کردی که شایسته است ظرف آش رو با دستمال ببرم که نسوزم!
«علم به شایستگی»