راضی بودم ازت خدا ازت راضی باشه
با اون جثه ی کوچک،هم شیرین هم خشک هم پُردانه بودی 😌
#کدوحلوایی
بعد از یک مصیبت بزرگ و ترومای جمعی،
سوگواریِ یک ملت شبیه گریهی یک نفر نیست؛
شبیه نفسنفس زدنِ شهریست که مدتی زیر آب بوده و تازه سرش را بالا آورده.
مردمِ یک کشور باید اول حقِ غمگین بودن را به خودشان برگردانند.
نه قوی بودن، نه فراموش کردن، نه «زندگی باید ادامه داشته باشد».
اول بپذیرند که چیزی شکسته؛
و هر شکستی، صدای خودش را میخواهد.
سوگواریِ جمعی با نام بردن از درد شروع میشود.
با گفتنِ آنچه اتفاق افتاده،
با روایت کردن، با شهادت دادن،
با اینکه اجازه بدهند خاطرهها گفته شوند
نه دفن.
یک ملت باید گریه را عمومی کند.
نه پشت درهای بسته،
نه در دلِ شب و تنهایی.
در شعرها، در موسیقی،
در سکوتهای همزمان.
وقتی هزاران نفر همزمان سکوت میکنند،
آن سکوت خودش یک عزاداریست.
بعد نوبت سوگواری برای نرفتههاست؛
برای آنهایی که هنوز زندهاند
اما دیگر آن آدمِ قبل نیستند.
برای اعتماد از دسترفته،
برای امنیتِ گمشده
ملتها باید بفهمند که سوگواری فقط برای مردهها نیست؛
برای رویاهای زخمی هم هست.
سوگواریِ سالم، مردم را به هم نزدیک میکند.
نه با شعار،
بلکه با شنیدن.
با اینکه دردِ هم را قطع نکنند،
مقایسه نکنند،
نگویند «بدترش هم هست».
فقط بگویند:
«میفهممت. حق داری.»
و مهمترین بخشش این است:
سوگواریِ جمعی عجله ندارد.
هیچ ملتی با فشار دادنِ زخم، درمان نشده.
باید زمان داد.
باید اجازه داد خشم بیاید، غم بیاید، کرختی بیاید.
همهشان بخشی از راهاند.
آخرِ سوگواری، الزاماً آرامش نیست؛
معناست.
جایی که مردم بفهمند چرا این درد را از سر گذراندند
و قرار است با آن چه کار کنند.
ملتی که درست سوگواری میکند،
درد را به نفرتِ کور تبدیل نمیکند،
بلکه به حافظه،
به آگاهی،
و در نهایت به تغییر.
و اینطور است که
از دلِ عزاداری،
امکانِ دوباره ایستادن
متولد میشود.
ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدمهای بسیاری را به گریه می اندازد
اینک نگاه کن که نگویی: ندیدهام!
در کار ظلم بستنِ چشم و زبان یکیست
حسین جنتی
یه جمله ای تو یادداشت هام خوندم ،اینکه:
هرچیزی که مکتوب می کنی خدا همونو برات رقم می زنه ..
یهو یاد این آیه قرآن ن والقلم و مایسطرون
افتادم.
خودم معجزه ش رو ۲۰ سال پیش دیدم
اما الان یه چند وقتی هست که ناامید شده بودم و یادم رفته بود که انقدر نوشتم که بهم داده شد
البته که باید حتما ذکر بشه اگر به صلاح ماست ...
اگر چیزی که میخوایم بهمون داده نمیشه ،شاید باید فعلا چشمهامون رو در مقابل معجزه های کوچیک زندگیمون باز کنیم و ببینیمشون تا معجزه های بزرگ اتفاق بیفته .چون ما ظرفیت معجزات بزرگ رو نداریم اگه خدا یهویی بهمون بده.
بین مراحل سفالگری ،مرحله پرداختش بهم آرامش بیشتری میده
انگاری دارم خودم رو پرداخت می کنم
دارم خودم رو می تراشم
فکرم رو
دلمشغولی هام رو
اضطرابهام رو
نواقصام رو
آخرش که خوب صاف و صوف میشه به وجد میام
ذوق می کنم
کاش ما آدمها هم اینقدر منعطف بودیم
منعطف اما نه اینقدر شکننده ...❤️🩹