؛
مَجنون ک ِبه دیوانهگری شهرهٔ شهر است ؛
در دشت ِجنون , هَمسفر ِعاقل ِما بود !
؛
دل مـیرود ز دستـم , صاحبدلان خـدا را ؛
دردا ک ِراز ِپنهـان , خواهـد شـد آشکـارا ..
؛
زلیخا مُرد ازین حسرت که یوسف گشته زندانی ..
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ : ))