eitaa logo
تماشاگه راز
303 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.5هزار ویدیو
20 فایل
اینجاپاتوق 👇🏻 شعر قطعات لطیف ادبی عکس نوشته ها طنز های اجتماعی و اندکی موسیقی فاخر است اگه دوست داشتید مطالب ما رو با لینک کانال منتقل کنید ! از همکاری شما صمیمانه ممنونم✍🏻🍒✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
تماشاگه راز
هوالعزیز🌱 ✨به بوستان جمالت بهار بسیارست ولیک با گل وصل تو خار بسیارست ✨مدام چشم تو مخمور و ناتوان
دلتنگی من به وسعت دشتی بایریست که در فراق باران می نالد.. اینک ببین،من چقدر وسعت دارم !😊
🍃هوالنور
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جان جانان من ! همواره با منی و از من به من نزدیکتر ! این رفاقت ، این نزدیکی را سپاس ! سالیان سال است که سنجاق شده به قلب منی گوشواره گوش منی ،امنیت جان منی ! ای جان ! این اعتماد و این قوت قلب، هدیه بیدریغ  توست در حق من. سپاسگزارم عشق جان سپاسگزارم🙏 @TAMASHAGAH
ای در دل من نشسته بگشاده دری جز تو دگری نجویم و کو دگری با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت تو دفع مده که نیست از تو گذری جان @TAMASHAGAH
اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد گر این درخت بخندد از آن بهار چه باشد وگر به پیش من آید خیال یار که چونی حیات نو بپذیرد تن نزار چه باشد شکار خسته اویم به تیر غمزه جادو گرم به مهر بخواند که ای شکار چه باشد چو کاسه بر سر آبم ز بی‌قراری عشقش اگر رسم به لب دوست کوزه وار چه باشد کنار خاک ز اشکم چو لعل و گوهر پر شد اگر به وصل گشاید دمی کنار چه باشد بگفت چیست شکایت هزار بار گشادم ز بهر ماهی جان را هزار بار چه باشد من از قطار حریفان مهار عقل گسستم به پیش اشتر مستش یکی مهار چه باشد اگر مهار گسستم وگرچه بار فکندم یکی شتر کم گیری از این قطار چه باشد دلم به خشم نظر می‌کند که کوته کن هین اگر بجست یکی نکته از هزار چه باشد چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد انار شیرین گر خود هزار باشد وگر یک چو شد یکی به فشردن دگر شمار چه باشد خمار و خمر یکستی ولی الف نگذارد الف چو شد ز میانه ببین خمار چه باشد چو شمس مفخر تبریز ماه نو بنماید در آن نمایش موزون ز کار و بار چه باشد جان/ دیوان شمس @TAMASHAGAH
سلام به آنها که تمام نمی شوند...🍃✋
هنرمند ناشناخته4_5836739535970508101.mp3
زمان: حجم: 1.9M
از مقامات ابوسعید ابوالخیر "خدا همچنین که درین جهان خوش‌دلتان می‌دارد در آن جهان خوش‌دلتان داراد" حدیث مواجهه ابوسعید با آن جماعت که بر سر تربت مشایخ خمر می‌خوردند و چیزی می‌زدند. راوی: مشکوری بوی دل‌خوشی، ص۳۶ اسرارالتوحید، ص۲۳۷ @TAMASHAGAH