🍃
خواب دیدم ...
دشتی بی غبار و
کلماتی روشن و نمازهایی بدون شک و کلاس انشایی روان و
جاده ای منتهی به نور و به دور از رنگ دلواپسی..
تعبیرش سپید بود...
خلاصه ی شیرین بود شروع ِ تمام ِقصه های مادربزرگ[ یکی بود...
صدها ترانه بود...
آغوش و مهر و بوسه بود
کبوتر و آب و دانه بود و
در آخر ...
غیر از خدا هیچکس نبود.]
دیشب مهتاب ، در خواب من
چراغ در دستان ِ آگاهی می گذاشت و آسمان ...
پرواز هزاران هزار بادبادک را بی نقاب
جشن می گرفت .
آخر قصه ، رسیدن به نگاه آشنای تو بود..
@TAMASHAGAH
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آزادی و زیبایی!
صدایم کن
من از معاشرت دو قفس میآیم...
@TAMASHAGAH
درسی در محضر حضرت مولانا
طفل را گر نان دهى بر جاى شیر
طفل مسکین را از آن نان مرده گیر
چون که دندانها بر آرد بعد از آن
هم به خود، گردد دلش جویاى نان
مرغ پر نارسته چون پرّان شود
لقمهْ هر گربه درّان شود
چون برآرد پر، بپرّد او به خود
بیتکلّف، بی صفیر نیک و بد
#مثنوی_مولانا دفتراول
🍃🍃🍃
📘در این ابیات که با دو مثال ملموس و زیبا آراسته شده اند مولانا یک اصل کلی و ارزشمند را یاد آوری می کند:
پختگی و کمال شرط لازم برای پذیرفتن هر مسئولیت و گام نهادن در هر راهی است.
اگر کسی چه در عرفان و چه در مسایل اجتماعی و دینی و سیاسی در رشته و شغل مورد تصدی به مرحله پختگی و قوام نرسیده باشد هم خود را آسیب می رساند و هم دیگران را.و اگر کمال پذیرفت و به بلوغ و پختگی و قابلیت رسید دیگر واسطه نمی خواهد.
در مبحث عرفانی چنین است که شیخ نا کامل و طی مراحل ننموده چگونه می تواند مقتدای خلق باشد؟
درست مانند طفلی دندان در نیاورده که از خوردن نان هلاک می شود و مرغ پر در نیاورده که پرواز عامل مرگش می شود..
@TAMASHAGAH
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههایِ آن خَمِ گیسو نهادهایم
#حضرت_حافظ
@TAMASHAGAH
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مقدار یار هم نفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
@TAMASHAGAH
یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم ترا
من چه میکردم به عالم گر نمیدیدم ترا
با همه مشکلپسندیهای طبع نازکم
حیرتی دارم که چون آسان پسندیدم ترا!
یک بساط دهر شد زیر و زبر در انتخاب
زین جواهر تا به طبع خویش برچیدم ترا
من ز خود گم میشدم چون میشنیدم نام تو
خویش را گم کردهتر میخواستم دیدم ترا
کی قبول من شدی فیّاض در ردّ و قبول
تا به میزان «رهی» صد ره نسنجیدم ترا
@TAMASHAGAH
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد..
حالتی رفت که محراب به فریاد امد..
@TAMASHAGAH
تماشاگه راز
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد.. حالتی رفت که محراب به فریاد امد.. @TAMASHAGAH
ابروی زیبای تو ،زیباترین!
نیست عشقی داغ تر
از عشق تو ، در این زمین