eitaa logo
تماشاگه راز
302 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.5هزار ویدیو
20 فایل
اینجاپاتوق 👇🏻 شعر قطعات لطیف ادبی عکس نوشته ها طنز های اجتماعی و اندکی موسیقی فاخر است اگه دوست داشتید مطالب ما رو با لینک کانال منتقل کنید ! از همکاری شما صمیمانه ممنونم✍🏻🍒✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
با آنكه جز سكوت جوابم نمی‌دهی در هر سؤال از همه پرسيده‌ام تو را از شعر و استعاره و تشبيه برتری با هيچكس به‌جز تو نسنجيده‌ام تو را @TAMASHAGAH
دور از چاک گریبان تو آموخت به من گل من! غنچه صفت،سر به گریبانی را @TAMASHAGAH
قریباً یقتلني التحنان الیك. به زودی دلتنگیِ بسیارم به تو مرا خواهد کشت... @TAMASHAGAH
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
...جدایی پلی ست درمیان ما برّنده تر ازشمشیر @TAMASHAGAH
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟ @TAMASHAGAH
پا بر صراط عشق نهادند بی‌رهان زاهد هنوز در کشش حرف ضال بود! @TAMASHAGAH
زلفت به دستِ شانه و مشّاطه مبتلاست ما را چه سود از این که شبِ دیگران خوش‌ست! @TAMASHAGAH
هوالمحبوب🌱 کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را چشمم به صد مجاهده آیینه ساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را بالای خود در آینه چشم من ببین تا با خبر زعالم بالا کنم تو را مستانه کاش در حرم و دیر بگذری تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من چندین هزار سلسله در پا کنم تو را طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را زیبا شود به کارگه عشق کار من هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی میر سپاه شاه صف آرا کنم تو را جم دستگاه ناصردین شاه تاجور کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را 📚 بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۹ @TAMASHAGAH
کار جنون ما به تماشا کشیده است جانا تو هم بیا که تماشای ما کنی 🌱 @TAMASHAGAH
چون دید عاجزم غمِ هجران دلیر شد محنت ضعیف یافت مرا، شیرگیر شد نامد به فعل راحت بالقوه‌ام دريغ کین طفل در مشیمه‌ی تقدیر پیر شد پهلو به خاك بس‌که فشردم شبِ فراق پیراهنِ حصير قماشم حریر شد در باغ جلوه کردی و از عکس عارضت هر برگ گل چو آینه صورت‌پذیر شد امشب که چشمه‌سار دل و دیده خشک بود قرصِ مه از رطوبتِ اشکم خمیر شد فال سفر از آن سر کویش نداد راه چندان بماند پای به دامن که پیر شد طالب_آملی @TAMASHAGAH