و در نهایت به جای منم از کوچیکترین زیبایی اونجا عکس بندازید و تمام اون سرزمین رو نفس بکشید ... :))
_می دانم ک میگذرد و تمام میشود...
اما نمیدانم ک در پس این گذر ،از من چه خواهد ماند ....
طُهرِنَقش🎨🌱
پ.ن : جلسه اول
شبیه بردن سنگ زغال به معدن زغال سنگ شده
باید چرخه رنگ رو انجام بدیم ولی روی پارچه و از هرچیزی ک فکرش رو بکنید سخت تره
کاغذ واقعا خیلی راحته اگر اشتباه کنید بعد از خشک شدن رنک میتونید لایه بعدی رو بیاید اما اینجا اگر خراب کنید هیچ راهی نیست جز آتیش زدن خودتون و پارچه >😀😭😂
و باید تمرین رو ببینید[ میگرخید ....
همین چرخه رنگ و ساختن رنگ ها با رنگ های عادی فرق میکنه
آخرین چرخه رنگی ک ساخته ام برای دوسال پیش بود :///
حسم شبیه بچه های مهدکودکه ک تازه بهشون گواش دادن
://
آی دونیا ....
شب های ژوژمان تکرار میشه باز >>>>
اما اما .... رسیدن به اون هدف به اون رویا قشنگ همیشه سخت هست تلاش و پشت کار میخواد ...
هیچ کس از بدرو تولد یه آدم همه چی تموم به دنیا نیومده ...
_میتوانی برای دلتنگیت مقداری بگوییی؟!
مگر دلتنگی میتواند مقدار داشته باشد
برای عشق چه کسی مقدار دلتنگی تایین میکند؟!
اما یه چیز را مطمئن هستم ک قطعه قطعه وجودم برای کربلا دلتنگ است
و میخواهم حتی نسیم داغ گداخته به عشق و سوز آن مسیر به صورتم بخورد ....
میخواهم فقط حتی هوای آنجا را استشمام کنم..
من دچارم به آن لحظه ک چشم هایم برای دیدن گنبد یار از دور تار میشود>
نمیدانم چقدر دیگه از این مقدار کافی است تا از دلتنگی بمیرم ... :)