شد شد،نشد میرم همون نویسنده ی دیوونه ای میشم که توی جنگل زندگی میکنه و با جنون مینویسه و پیانو میزنه.
میگن خیال واقعی نیست،ولی چطور توضیح بدم که من توی دنیاهای خیالی زنده تر بودم تا واقعیت؟.
زندگی تو یه فانوس دریایی،دور از شهر و مردم چیزی بود که هیچوقت نمیدونستم نیاز دارم.
عمیقا باور دارم که من برای توی یه خونه ی دور افتاده،نزدیک دریا و جنگل ساخته شدم نه برای زندگی توی شهر و شلوغیِ آدما.