eitaa logo
طاعمه.
118 دنبال‌کننده
2 عکس
1 ویدیو
0 فایل
تقدیم به اولین ماهیای که من رو خورد. https://abzarek.ir/service-p/msg/3873090 (𓆟)
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم میخواست برگردم خونه، احتمالاً میتونستم توی گرمای آغوشت حل بشم.
امروز اشک هام رو بهت نگفتم. اونهارو همراه بارون لا به لای سبزهزارها پنهان کردم. اونهارو پشت ستارههایی که برام کشیدی پنهان کردم.
شب آرام و محتاط ز میانِ شاخه‌ها می‌گذرد، و حال مهتاب خسته، چو آینه ای ترک‌ خورده، بر بام خانه می‌ریزد. من اما ، میان سایه و سکوتی خفته، دفتر را می‌گشایم؛ برگ‌های رنگ و رو رفته هنوز بوی باران اندوه را دارند و جوهر نمناک، چو خون خموشی، در رگِ واژه‌ها روان است. حالیا، ز دشت‌ها و رودها و کوه‌ها، ناله‌ای دور می‌رسد؛ به گونهای، صوت سرد و جانسوز باد است، یا که فریاد دلی که در میان زمان جا مانده. دست‌هایم، خطوط نامنظم سطح دستهایم، بر سطرها می‌لغزند و هر واژه، چو برگ زردی، بر سینهی خاکِ اندوه فرو می‌افتد. میگویم، دیگر نیازی به نوشتن نیست، که سکوت، خودش می‌نویسد. می‌نویسد بر در و پهنهی تاریکی، با نوری که از عمقِ هیچ می‌تابد. آه میکشم، آه سهمگین ز سینهی جان بلند میشود، آه میکشم چون، این شب‌ها چه بلندند و دور. میبینم، هر دقیقه ریشه در استخوانِ زمین دارد و نمی‌گذرد. میبینم، زمان استادهاست، و قدمهایم بر سینهی تار و به سطوح آمدهی زمین تنیده است. نمیگذرد. حالیا، این کنارها، تنها صدای قطرات باران است که می‌آید، می‌ریزد و می‌رود. همچو که دل من می‌ریزد و می‌رود. «طعمهماهی.»