eitaa logo
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
194 دنبال‌کننده
170 عکس
167 ویدیو
2 فایل
حکایتِ من و باران که می‌گریست یکی‌ست: «از آسمان به زمین، کرده‌اند تبعیدم...» 'به یادِ سیدِ شهیدانِ اهلِ قلم: دوربینی در دست و قلمی میانِ انگشت و روحی دلتنگ...' [ https://abzarek.ir/service-p/msg/3011828 ] فقـط فـوروارد*
مشاهده در ایتا
دانلود
خالِف نفسك تسترح. با نفس خود مخالفت کن تا آسایش یابی (: - أبانا علی‹ع›
این واقعا خیلی لذت نداره که صبح زود از خواب بیدار میشی و یادت میفته تعطیله و لازم نیست بری مدرسه؟
عجیب و غریب حال میده✨
ایناهم اینجا بمونه به یادگار . ۰۴.۱۱.۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم برادر! دلم می‌خواست امروز که ایران، این پسرِ گمشده، بعد از قرن‌ها می‌رود که به آغوشِ خانواده‌ی خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیرِ لوایِ اسلامِ عزیز و در کنارِ امام خمینی، این فرزندِ راستینِ محمد (ص) و این نشانه‌ی خدا بر زمین، جهاد می‌کردیم. گرفتارِ تاریکی بودیم که امام خمینی از قلبِ تاریخی که می رفت تا فراموش شود، چون محمد فریاد برآورد که «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»؛ همه به ریسمانِ خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید؛ و ما که هنوز دست و پا می‌زدیم تا به خویشتنِ خویش بازگردیم، از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه می‌جستیم، یافته‌ایم و به یقین رسیدیم و حتی من که همواره بویی از محمد در مشام داشتم در آغاز باور نمی‌کردم که در این ظلمت کده‌ی زمین بتوان نقبی به سویِ نور زد، که ابعادِ آن چه روی داد، آن همه گسترده بود که زمین را دربر می‌گرفت و خدا این تردید را که جز لمحه‌ای به طول نینجامید بر من ببخشاید، و برقِ یقین بی هیچ واسطه‌ای بر دلم نشست. با همان عشقی که اباذر با محمد بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیده ای: دستِ خداست بر زمین؛ آن همه به صفاتِ خداوندی آراسته است که هنگامی که دستِ محبتش را بر سرِ شیفتگان بالا می‌آورد، سایه اش زمین و آسمان را می‌پوشاند و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می‌گوید، می‌بینی که او خودِ نفسِ حقیقت است. من بویِ خوشش را از نزدیک شنیده‌ام و صورتش را دیده‌ام که قهرِ موسی را دارد و لطفِ عیسی را؛ و آرامشِ سنگینِ محمد (ص) را برادر! ایران، مادرِ تمدنِ نوینی است که معیارها و مقیاس هایی دیگر دارد و حکمت و فلسفه‌ای دیگر و هنری دیگر و… ادبیاتی دیگر. من هرگز نمی‌توانم وسعتِ مکتبی و فرهنگی این انقلاب را در این نامه تصور کنم. اما برایت باز هم خواهم نوشت، هرچند که وقتم بسیار تنگ است. مادر به تو گفت (در پشت تلفن) که من کار پیدا کرده‌ام. این چنین نیست؛ من زندگی یافته‌ام. عشقِ خمینیِ بزرگ و عظمتِ فرهنگیِ آن چه می‌گوید، مرا آن چنان شیفته‌ی خود ساخته است که نمی‌توانم جز به حکمتی که در حال تدوین آن هستم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیایِ آن هستیم… و این فرهنگ آن همه با آن فرهنگ کهنه و منحطِ غرب متفاوت است و آن همه با آن فاصله دارد که نمی‌توان گفت. کارم در راه خداست (فی سبیل الله) و برای آن پولی دریافت نمی‌کنم. تنها سهمی اندک از بیت المال می‌برم که خورد و خوراک را بس باشد و بس. جهادی را که آغاز کرده‌ایم، امام خمینی «جهادِ سازندگی» نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ، و در راهِ سازندگی ایرانی آزاد گام نهاده ایم؛ ایرانی که منشأ حرکتِ نوینِ تاریخ و خاستگاهِ فرهنگِ نوینی است که دنیایِ تاریخ را سراسر دربر خواهد گرفت. والسلام؛ برادرت مرتضی (۱۳۵۸).
دعاهای حسنین آخر هر قسمت محفل ستاره‌ها واقعا >>>>>>
اعزه اینجا داره خصوصی میشه. خیلی کنجکاوین سرک بکشین عضو شین.