«اعترافاتِیکتبعیدی»
در نهایت درد و بلا و غصهی تو بخوره تو سر خواننده های ضدانقلاب لالمونی گرفتهی آمریکا زده. درود به
3:19
میانِ دشمن و وطن، ننگ بر آنکه شک کند
ننگ بر آنکه خواسته شمر به ما کمک کند!
«اعترافاتِیکتبعیدی»
در نهایت درد و بلا و غصهی تو بخوره تو سر خواننده های ضدانقلاب لالمونی گرفتهی آمریکا زده. درود به
3:38
بکش غم کشنده را، مبر ز یاد خنده را
فکر نکن چه میشود! خدا بس است بنده را :)
«اعترافاتِیکتبعیدی»
در نهایت درد و بلا و غصهی تو بخوره تو سر خواننده های ضدانقلاب لالمونی گرفتهی آمریکا زده. درود به
چقدر حال کردم :)))))))
الهی شهید شی آقای چاووشی.
«اعترافاتِیکتبعیدی»
در نهایت درد و بلا و غصهی تو بخوره تو سر خواننده های ضدانقلاب لالمونی گرفتهی آمریکا زده. درود به
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم».
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود؛
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند؛
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند.
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم…
«حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
«اعترافاتِیکتبعیدی»
به نام خدا از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرز
اشک تو چشمام جمع شد.
حقا که مریدِ امیرالمؤمنینی...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
_
عباس عجيد العامريالمالدیار (1).mp3
زمان:
حجم:
3.3M
يا حزن من احن لا تحب يا حزن❤️🩹(:
هدایت شده از «تشکلجهادیمجاهد»
.
برو بچه های شیـــــراز حسابی کار تببینی
کردن برا بچه ها و ترکوندن 🥲😍💓
.
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
بیست و یک اسفند 1405_ ساعت 12 نیمه شب
خیابان اشرف پهلوی(امام سابق) سوت و کور است. تیر چراغ برق نفس نفس میزند و برای روشنایی جان به تن ندارد.
چند جوان مست از بار کوچه 22 خارج میشوند و قهقهشان به آرامش خیابان خنج میزند.
باد لای ستونهای ساختمانهای مخروبه بازیاش گرفته و سروصدا راه میاندازد.
گرد مرگ به شهر پاشیدهاند.
از آخرین باری که هجده استانمان بعد از جدایی به خاک و خون غلتید، چیزی جز خرابه عایدی خیابانهامان نیست.
تنها نشان از تجدد همین بارها و کلوپهای رقص است که سروکلهشان از گوشه گوشه شهر پیدا شده تا غرقِ ساز و دهل، یادمان رود چه کلاه گشادی بر سرمان رفته.
انگار همین دیروز بود که مردم تا نیمه شب در خیابانها فریاد خونخواهی سر میدادند و لشگریان علی(ع) به پشت خیمه معاویه رسیده بودند.
انگار همین دیروز بود که در چند قدمی بزرگترین پیروزی نور بر تاریکی در چند سده اخیر بودیم.
انگار همین دیروز بود که دستمان تنها کمی تا چیدن میوهی ظهور حجت خدا فاصله داشت.
مردم که خسته شدند. ایست بازرسیها که بمباران شد. خیابانها که خلوتشد. کفتارها بیرون ریختند.
به خاک و خون کشیدند. تمرکز فرماندهان را از سنگرهای بیرونی به داخل خانه معطوف کردند و مدیریت جنگ سخت شد.
مردم که یادشان رفت حضور شبانهشان با تسبیحهای آویزان از سر انگشتان همان قنّاصه به دستی پشت خاکریز است، دیگر موشکها نقطه زن نبودند و درگیری خیابانی خنجری از پشت بود بر پیکره سربازان وطن.
اری انگار همین دیروز بود که سرنوشت جهان به دستان ما بود.
🖋️ مُتَرَصِّدنوشت
@motarasednevesht