هدایت شده از MoWji 🦇
این نامه را از میانه یک جنگ برایت مینویسم. در عجیبترین شب قدر، و غریبترین روزهایی که تا به حال نفس کشیدهام.
میدانی امشب شب آرامش است، اما هوای اطراف ما بوی باروت میدهد. همهچیز آنقدر سورئال و خارج از کنترل است که گاهی شک میکنم بیدارم. در نقطهای از تاریخ و زندگیام ایستادهام که همهچیز، هم در بیرون و هم در درونم، در حال فروریختن است.
امشب، در این هیاهوی کرکننده مغزم، مدام یک جمله در سرم زنگ میزند
"اهل غم تنهایی، به علی رو بزنید که پدر غمِ تنهاییست او..."
و من امشب، با تمام استخوانهایم به تو رو آوردهام. معجزهای نمیخواهم؛ فقط به تو پناه آوردهام چون تو زبان آدمهای بیکس را خوب میفهمی. تو بهتر از هر کسی میدانی وقتی آدم از همهچیز میبُرد و دردهایش را برای تاریکی چاه زمزمه میکند، چه بر جانش میگذرد.
علی جان، ترسناکترین بخش این روزهای عجیب این است که دارم به تنهایی عادت میکنم. یک ناراحتی درونیِ همیشگی مانند یک اندوه مزمن، در من رسوب کرده است. دیگر حتی برای فرار از آن دستوپا نمیزنم. انگار این غم ممتد، به جریان خونم تبدیل شده است. دیگر منتظر نیستم کسی بیاید، کسی بفهمد، یا کسی نجاتم دهد. این پذیرش تلخ، تمام وجودم را گرفته است.
در دل همین روزهای پرالتهاب، و بعد از ماجراهای ماههای گذشته ام، انسان جدیدی از من متولد شده است. جلوی آینه که میایستم، غریبهای را میبینم که یاد گرفته دردهای بزرگ را در سکوت قورت بدهد.
آدمی که حالا احساساتش را چال کرده و یاد گرفته روی پاهای خودش بایستد، هرچند پایش بلغزد...
این منِ جدید، شاید سرسختتر شده باشد، اما به طرز بیرحمانهای تنهاست.
امشب، در این شب مقدرات و در میانه این جنگ، دست این غریبهٔ خسته را بگیر. ای پدر تنهاییها، حواست به این قلب خوگرفته به انزوا باشد. مرهمی باش بر این غم بیصدا، تا زیر بار این سکوت سنگین، خودم را گم نکنم...
و در آخر، ای پناه بیپناهان، من دیگر تاب این زمین پرآشوب را ندارم. از تو میخواهم امشب که تقدیر مرا به رهایی گره بزنی و پیش از آنکه بیش از این در غبار این دنیا گم شوم، مرا به سوی خودت بخوانی. دلخوشم به همان وعده شیرین "مَنْ یَمُتْ یَرَنی" که اگر بهای دیدارت مرگ است، من مشتاقترینم به مرگ. بیا و این انتظار تلخ را تمام کن، که تمام من، تشنه تماشای توست در لحظه رهایی...
_ بیست و دوم اسفند ماه هزار و چهارصد و چهار
«اعترافاتِیکتبعیدی»
_
عباس عجيد العامريشاب حيدري - عباس عجيد العامري.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
هیبة الشاب الحیدری حلوه بین الناس .. ❤️🩹
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این عالی بود🤣
دمت گرم اقای پزشکیان
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
لاتی راه رفتنت بهکار آمد آقامسعود. راستش من همیشه منتقد این طرز راهرفتن یک رئیسجمهور بودم. امروز اما وقتش بود. امروز در شرایطی که چشموگوش حرامیان به جستجوی توست و متر به متر تهران را بمباران میکند و خیابان دفترکارت هدف ثابت همه بمبارانهاست، تو اینطور بیواهمه و دلیرانه، زیپ کاپشنت را بالا میکشی، لاتیاش را پر میکنی و کف خیابانهای تهران با کتهای باز قدم میزنی و دست به سینه میگذاری برای مردمات که «مخلصم، ارادت». دیروز وزیر جنگ دشمن گفته بود که رهبران ایران در زیرزمینها مخفی شدهاند. و تو امروز شبیه آن تصویر رویایی از سنوار که زیر باران، پتو به سر در خیابانهای غزه میچرخید، زیرباران و بمباران قدم زدی و پوزخند زدی به وزیر و همه ژنرالهای ستارهدار پنتاگون. از صبح این طرز قدم زدنت نقل محافل ما بچههای جنوبشهر است. دلمان به قدمهایت گرم شد؛ همیشه همینطور راه برو آقامسعود که لاتی برازنده شجاعان است!
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110