«اعترافاتِیکتبعیدی»
دستت اما حکایتی دارد؛
رحم الله عمی العباس (ع)...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
بعد از سه سال، بالاخره تونستم دوربین دست بگیرم و عکاسی کنم :))
و این چیزی جز اذنِ آقامرتضی نیست...
ما چاکرتیم سید (:
«اعترافاتِیکتبعیدی»
اره خلاصه که استاد عزیزم ثبت این روز ها سخته:
میدونی... من... حاضر بودم با این لنز پنج شیش کیلویی هزارتا شات بزنم... حاضر بودم شبا تا صبح از درد کتف خوابم نبره... آدما بهم زخم زبون بزنن... حاضر بودم صبح تا شب تو خیابون راه برم و عکاسی کنم، مصاحبه بگیرم، بدبختی بکشم، حرص بخورم، گریم بگیره، دعوام کنن... من حاضر بودم همهی این سختیارو تحمل کنم...
ولی فقط تو باشی و من برات کار کنم :)))
تو باشی و امید داشته باشم یه روز عکاس حسینیهی تو بشم. تو باشی و من هروقت که میام پیشت با گریه قربون صدقهی قد و بالای نورانیت برم... تو باشی و با هر بیاناتی که ازت منتشر میشه بیفتم دنبال اینکه الان میتونم چکار کنم که حرف تو رو زمین نمونه؟
من حاضر بودم به خاطر تو تمام سختیایی که کشیدم تا به اینجا رسیدمو از اول بکشم... حاضر بودم هزار بار از اول شروع کنم... زمین بخورم و بلند شم... هزاربار عزیز فدایِ تو کنم... ولی فقط تو باشی و من برات بدوعم...
نبودنِ تو داره منو بیچاره میکنه قربونت برم :)
هدایت شده از «تشکلجهادیمجاهد»
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
گوشـهای از پخـش آبنبات ها تو رشـت و
اعلام بیعـت با نور چشـممون 🥺🤌🏻✨
.