eitaa logo
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
192 دنبال‌کننده
170 عکس
172 ویدیو
2 فایل
حکایتِ من و باران که می‌گریست یکی‌ست: «از آسمان به زمین، کرده‌اند تبعیدم...» 'به یادِ سیدِ شهیدانِ اهلِ قلم: دوربینی در دست و قلمی میانِ انگشت و روحی دلتنگ...' [ https://abzarek.ir/service-p/msg/3011828 ] فقـط فـوروارد*
مشاهده در ایتا
دانلود
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این عالی بود🤣 دمت گرم اقای پزشکیان
لاتی راه رفتنت به‌کار آمد آقامسعود. راستش من همیشه منتقد این طرز راه‌رفتن یک رئیس‌جمهور بودم. امروز اما وقتش بود. امروز در شرایطی که چشم‌وگوش حرامیان به‌ جستجوی توست و متر به متر تهران را بمباران می‌کند و خیابان دفترکارت هدف ثابت همه بمباران‌هاست، تو اینطور بی‌واهمه و دلیرانه، زیپ کاپشنت را بالا میکشی، لاتی‌اش را پر میکنی و کف خیابان‌های تهران با کت‌های باز قدم میزنی و دست به سینه میگذاری برای مردم‌ات که «مخلصم، ارادت». دیروز وزیر جنگ دشمن گفته بود که رهبران ایران در زیرزمین‌ها مخفی شده‌اند. و تو امروز شبیه آن تصویر رویایی از سنوار که زیر باران، پتو به سر در خیابان‌های غزه میچرخید، زیرباران و بمباران قدم زدی و پوزخند زدی به وزیر و همه ژنرال‌های ستاره‌دار پنتاگون. از صبح این طرز قدم زدنت نقل محافل ما بچه‌‌های جنوب‌شهر است. دلمان به قدم‌هایت گرم شد؛ همیشه همینطور راه برو آقامسعود که لاتی‌ برازنده شجاعان است! «مهدی مولایی» https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از اِقرَاء .
" مشت دست سالم‌اش را گره کرده بود "
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
دستت اما حکایتی دارد؛ رحم الله عمی العباس (ع)...
و ما مریدانِ آوینی سلاحمان «دوربین» است.
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
بعد از سه سال، بالاخره تونستم دوربین دست بگیرم و عکاسی کنم :)) و این چیزی جز اذنِ آقامرتضی نیست... ما چاکرتیم سید (:
هدایت شده از سَــجدهٔ آخـر؛)
اره خلاصه که استاد عزیزم ثبت این روز ها سخته:
«اعترافات‌ِیک‌تبعیدی»
اره خلاصه که استاد عزیزم ثبت این روز ها سخته:
میدونی... من... حاضر بودم با این لنز پنج شیش کیلویی هزارتا شات بزنم... حاضر بودم شبا تا صبح از درد کتف خوابم نبره... آدما بهم زخم زبون بزنن... حاضر بودم صبح تا شب تو خیابون راه برم و عکاسی کنم، مصاحبه بگیرم، بدبختی بکشم، حرص بخورم، گریم بگیره، دعوام کنن... من حاضر بودم همه‌ی این سختیارو تحمل کنم... ولی فقط تو باشی و من برات کار کنم :))) تو باشی و امید داشته باشم یه روز عکاس حسینیه‌ی تو بشم. تو باشی و من هروقت که میام پیشت با گریه قربون صدقه‌ی قد و بالای نورانیت برم... تو باشی و با هر بیاناتی که ازت منتشر میشه بیفتم دنبال اینکه الان میتونم چکار کنم که حرف تو رو زمین نمونه؟ من حاضر بودم به خاطر تو تمام سختیایی که کشیدم تا به اینجا رسیدمو از اول بکشم... حاضر بودم هزار بار از اول شروع کنم... زمین بخورم و بلند شم... هزاربار عزیز فدایِ تو کنم... ولی فقط تو باشی و من برات بدوعم... نبودنِ تو داره منو بیچاره می‌کنه قربونت برم :)
هدایت شده از سَــجدهٔ آخـر؛)
زاویه دید این شب ها: