eitaa logo
تبیین خلاق
435 دنبال‌کننده
150 عکس
48 ویدیو
5 فایل
تبیین خلاق 🌱💡 کانالی برای مربیان و نوجوانان 👩‍🏫👨‍🏫 | ایده‌ها، بسته‌ها و محتوای تبیینی به زبان کودک و نوجوان🔦✨ 📞پشتیبان @Scunit 🏢 واحد کودک و نوجوان مرکز تخصصی جهاد تبیین و اندیشکده راهبردی سعدا @Tabyin_net 🇮🇷
مشاهده در ایتا
دانلود
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دقایقی قبل؛ تصاویر اختصاصی KHAMENEI.IR از همراهی جنگنده‌های ارتش با هواپیمای حامل پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی و شهدای خانواده ایشان، لحظاتی قبل از ورود به فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد مشهد تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡https://eitaa.com/Tabyin_Creative
⚓️🚢⛴از سوئز تا هرمز 🚢⛴⚓️ قسمت چهارم جنگ سوئز زینب کوچولو عروسکش را با خوشحالی به هوا پرتاب کرد و گفت: آخ جانمی داستان ... پدربزرگ خنده‌ای کرد و دستی روی سر زینب کشید. بعد رو به جمال پاشا کرد و گفت:《 بگو کاکو، همگی منتظر قصه های قشنگ شما هستیم》. جمال پاشا نگاهی به سعید انداخت و پرسید:《اقا سعید تو میدانی چرا پدرم نام مرا جمال گذاشت ؟ چون آن زمان قدیم... هفتاد سال پیش را میگویم...عاشق جمال عبدالناصر بود. اسمش را تاکنون شنیده ای ؟》 سعید عینکش را کمی جابجا کرد و جواب داد:《خب من رشته‌ام تجربی هست... حقیقتش میانه خوبی با تاریخ ندارم》. پدر سعید دستی به شونه سعید زد و گفت:《عیب شما جوان‌ها دقیقا همین هست... فقط جلوی پایتان را می‌بینید و بس》. جمال پاشا لبخندی زد و ادامه داد:《آن زمان پدرم در ارتش مصر خدمت می‌کرد. جمال عبدالناصر یکی از رهبران افسران آزاد مصر و آزادی خواه های مصر بود که توانستند انقلاب کنند》. محمد با تعجب پرسید:《 پس شما هم انقلاب کردید ؟》 جمال پاشا گفت:《 بله انقلاب کردیم آن هم چه انقلابی... ملک فاروق مثل شاه شما مجبور شد کشور را ترک کند و مدتی بعد جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر شد. شعارش هم تمام کردن استعمار و ظلم غرب در کشورهای عربی بود. طرفداران زیادی هم در مصر و کل منطقه داشت. پدر من هم در ارتش حسابی طرفدارش بود》. پدر محمد که تا آن موقع ساکت بود، گفت:《 ولی من به یاد دارم که میگفتید هیچ وقت پدرتان را ندیدید!》 جمال پاشا آهی کشید و گفت:《بله... من تازه به دنیا آمده بودم که پدرم در جنگی که اسرائیلی‌ها در کشور ما راه انداختند، کشته شد. آنها آمده بودند صحرای سینا و کانال سوئز را بگیرند》. محمد پرسید:《اما کانال سوئز تا آنجا که می دانم الان دست مصر هست... یعنی شما توانستید آن را پس بگیرید؟》و با لحن غرورآمیزی گفت:《 بله دیگر... همینه ...همیشه مقاومت تنها راه است》. سعید که دستش را زیرچانه دش زده بود، با بی توجهی به حرف محمد به جمال پاشا گفت: 《خب حالا برای چه می خواستند کانال سوئز را بگیرند؟ کانال سوئز چه ربطی به اسرائیل داشت؟》 جمال پاشا پاسخ داد:《جمال عبدالناصر چند سال بعد از به قدرت رسیدنش تصمیم گرفت کانال سوئز را ملی کند》. پدر محمد گفت:《لابد مثل ما که می‌خواستیم نفت را ملی کنیم》. جمال پاشا گفت:《احسنت... تقریبا چنین چیزی ...کانال سوئز آن زمان به گونه ای تحت اختیار انگلیسی‌ها بود چون راه اصلی ارتباط انگلیس و هند محسوب می شد و هند هم از مستعمرات انگلیس بود... اصلا کانال سوئز، شاهرگ انرژی غرب بود. بیشتر نفت اروپا از همین کانال رد می‌شد، اگر بسته می‌شد طی چند هفته اروپا فلج می‌ گشت. البته با انقلاب مصر، دست انگلیس و کشورای اروپایی از این کانال کوتاه شد. چند سال بعد هم جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد . انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها که حسابی داشتند ضرر می کردند، روی هم ریختند و نقشه کشیدند. آنها فکر کردند که از اسرائیل استفاده کنند چون اسرائیل اصلا بدش نمی امد صحرای سینا را به اشغال خودش دربیاورد... برای همین از این فرصت بهترین استفاده را کرد. در واقع نقشه‌ شان این بود که ... تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡https://eitaa.com/Tabyin_Creative
. مراحل ساخت کاربرگ شهدای میناب . •┈┈••••✾•👩🏻‍🎨✾•••┈┈• @Rangino_karbarg
🔴رهبر شهید حضرت امام خامنه ای با ۳۵ واسطه فرزند امام علی بن الحسین امام سجادعلیه السلام می باشند که در شب شهادت جدش در جوار امام رئوف آرام گرفت تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡https://eitaa.com/Tabyin_Creative
قسمت ۴۰: تجزیه سهراب: "داداش اون گوشی رو سوراخ کردی! بیا این معجون رو بزن، بمب انرژیه. قشنگ تمام غم‌های باخت رو می‌شوره می‌بره پایین. معجونِ سمی‌ایه!" فرهاد: "سم اون چهارتا گلی بود که خوردیم سهراب! سم اون استوری‌هاییه که این 'نوب‌سگ‌ها' گذاشتن! طرف نوشته: 'برد ایزی (Easy) مقابل تیم محلات'! وای دارم آتیش می‌گیرم..." بهزاد: "بابا بس کن فرهاد. انقدر 'فشار' نخور واسه قلبت ضرر داره. حالا یه بازی دوستانه بود دیگه." فرهاد: "دوستانه چیه بهزاد؟! اینا برنامه داشتن. ندیدی چجوری بازی می‌کردن؟ اصلاً معلوم بود از قبل نقشه کشیدن که ما رو از هم بپاشونن. اون دفاع وسطشون عمداً می‌اومد تو پا که منو عصبی کنه، هافبکاشون هم فقط می‌خواستن بین من و سهراب فاصله بندازن. هدفشون برد نبود، تحقیر و فروپاشیِ روانی تیم ما بود!" سهراب: "خدایی راست میگه، من که کلاً دیسکانکت شده بودم وسط زمین. حس می‌کردم قطعات بدنم داره از هم جدا میشه!" بهزاد: "صبر کن، صبر کن! چی گفتی فرهاد؟ گفتی هدفشون 'فروپاشی' و 'فاصله انداختن' بود؟" فرهاد: "آره! دقیقاً می‌خواستن تیم رو تیکه‌تیکه کنن که دیگه نتونیم جمعش کنیم اصلا با وجود تیم ما مشکل دارن." بهزاد: "عجب! میدونی الان ادبیاتت دقیقاً شبیه کی شده؟ شبیه پروفسور 'جان مرشایمر' وقتی داشت دست اسرائیل رو رو می‌کرد!" سهراب: "جان؟! اون دیگه کدوم کیه؟ فامیلیش چرا شبیه سوسیس آلمانیه؟" بهزاد: "سوسیس نه نابغه! جان مرشایمر (John Mearsheimer). گنده لاتِ دنیای سیاست و روابط بین‌الملله. استاد دانشگاه شیکاگوئه و تو مکتب رئالیسم حرف اول رو میزنه. این بنده خدا دقیقاً همین تحلیلی که فرهاد در مورد تیم فوتبال کرد رو در مورد نقشه اسرائیل برای ایران گفته." فرهاد: "یعنی چی؟ اسرائیل هم می‌خواست تیم ایران رو 4-0 ببره؟" بهزاد: "نه داداش، بحث خیلی سنگین‌تر از یه باخت بود. مرشایمر میگه تو اون جنگ ۱۲ روزه و ماجراهای قبلش، اسرائیل و رفقاش فکر می‌کردن ایران دقیقاً مثل همین تیمِ امروزِ ماست. یه تیمِ به‌هم‌ریخته که اگه یه ضربه محکم بهش بزنن، از درون متلاشی میشه." سهراب:"یعنی می‌خواستن کشور رو تیکه‌تیکه کنن؟ مثل پیتزا؟" بهزاد: "دقیقاً! بهش میگن 'پروژه تجزیه'. اونا خیال می‌کردن اگر به تهران فشار بیارن، اقوام ایرانی... کرد و ترک و لر و بلوچ و عرب، ساز مخالف می‌زنن و کشور از هم می‌پاشه. اونا روی 'تفرقه داخلی' شرط بسته بودن. فکر می‌کردن ملت ایران با هم دشمنن و منتظر یه جرقه‌ان که بیفتن به جون هم." فرهاد: پوزخند می‌زند"چه اسکُلایی! اونا نمیدونن ما شاید سرِ استقلال-پرسپولیس دعوا کنیم، ولی پای خاکمون که وسط باشه، همه یه تیمیم!؟" بهزاد: "آفرین! نکته همین‌جاست! مرشایمر میگه اسرائیل تو باتلاق گیر کرد چون قدرت 'ناسیونالیسم ایرانی' رو نادیده گرفته بود. نه‌تنها ایران تجزیه نشد، بلکه وقتی تهدید خارجی اومد، مردم متحدتر شدن. تازه وقتی نیروهای مسلح اون موشک‌های هایپرسونیک و تجهیزات خفن رو رو کردن، اسرائیل فهمید که با یه تیم محلات طرف نیست، با یه تیمِ در سطح جام جهانی طرفه!" سهراب:هیجان‌زده "اوه اوه! پس یعنی اسرائیل فکر می‌کرد ما نوبیم، ولی دید ما پرو پلیر (Pro Player) هستیم؟" بهزاد:"دقیقاً! مرشایمر اعتراف کرده که اسرائیل وقتی دید زورش نمی‌رسه و ایران داره متحدتر و قوی‌تر میشه، از ترسِ اینکه خودش نابود بشه، دست به دامن آمریکا شد که: 'توروخدا بیاین یه آتش‌بس بگیرید ما گیر افتادیم'. یعنی اونایی که دنبال فروپاشی ما بودن، خودشون به غلط کردن افتادن." فرهاد: "جالبه... پس اتحاد، حتی دشمن رو مجبور می‌کنه اعتراف کنه که اشتباه کرده." بهزاد: "آره. اون تیمی که امروز ما رو برد، شاید بازیشون خوب بود، ولی دلیل اصلی باخت ما این بود که ما با هم مچ نبودیم و اونا اینو فهمیدن. ولی ایران نشون داد که وقتی پای 'بقا' وسط باشه، هیچ‌کس نمی‌تونه بین اجزاش فاصله بندازه." سهراب: "خب نتیجه اخلاقی اینکه: دفعه بعد مثل ایران باشیم، نه مثل تیمِ امروز! و اینکه... بهزاد، این مرشایمر نگفته کی شام میده؟" فرهاد: "پاشو جمع کن خودتو شکمو! ولی بهزاد، دمت گرم. این دفعه بحثت چسبید. حس کردم ما نباختیم، فقط داشتیم تاکتیک حریف رو آنالیز می‌کردیم!" ،،، امپراتوری‌ها و ملت‌های بزرگ هرگز با ضربات سختِ بیرونی فرو نمی‌ریزند؛ سقوط واقعی زمانی رخ می‌دهد که پیوند درونیِ آحاد یک ملت در تندبادِ شبهه‌ها از هم بگسلد.» ✍🏻مهدوی بقیه قسمت ها👉 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 | دفاع جانانه جوان مسلمان در دانشگاه آکسفورد در برابر آتئیست نامدار پیتر اتکینز اسلام سبب عقب ماندگی‌مان شده؟! اکثر تروریست‌ها مسلمان‌اند؟! دانشمند مسلمان نداریم؟! با زیرنویس فارسی تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
⚓️🚢⛴از سوئز تا هرمز 🚢⛴⚓️ قسمت پنجم نقشه‌شون این بود که اسرائیل، صحرای سینا و کانال سوئز رو به اشغال خودش دربیاره، بعد انگلیس و فرانسه بیان وسطِ دعوای مصر و اسرائیل رو بگیرند و به همین بهانه اختیار کانال سوئز رو به چنگ بیارند. خلاصه ، اسرائیل حمله رو به صحرای سینا شروع کرد و با پشتیبانی انگلیس و فرانسه تو چند روز تونست صحرای سینا رو به اشغال خودش دربیاره وقتی کار به اینجا رسید، فرانسه و انگلیس، ژست صلح طلب گرفتن و نقششون رو عملی کردن و به هر دو طرف جنگ اولتیماتوم دادند که باید جنگ رو تموم کنند، تا در مرحله بعد خودشون به عنوان میانجی بیان برای حاکمیت کانال داستان که به اینجا رسید جمال پاشا نگاهی به سعید انداخت که حسابی تو فکر فرو رفته بود و ازش پرسید؛ خب سعید جان تو فکر می‌کنی جمال عبدالناصر وقتی انگلیس و فرانسه تهدیدش کردن چکار کرد؟ سعید یک نگاهی به پدربزرگ و پدرش انداخت و گفت؛ چی بگم ،خوب به هر حال ارتش مصر شکست خورده بوده دیگه، اگر قبول نمی‌کرده حتما انگلیس و فرانسه هم وارد جنگ می‌شدن و خیلی اوضاع بدتر می‌شده دیگه جمال پاشا بلافاصله گفت؛ نه خیر عبدالناصر تسلیم نشد محمد که ذوق‌زده شده بود دست مشت‌کرده‌ش رو بالا آورد و گفت؛ ایول همینه، حتما بعدش هم دوباره ارتش مصر جنگید و پیروز شدن جمال پاشا گفت؛بله پیروز که شدن ،ولی نه اونجورها که تو فکر می‌کنی پسرجان ! سعید پوز خندی به محمد زد و گفت ؛ خب پس چی شد ؟ حتما انگلیس بعدش به مصر حمله کرد و کانال سوئز رو به چنگ آورد؟؟؟ جمال پاشا گفت بله انگلیس و فرانسه حمله کردند و باعث بسته شدن کانال شدن و حسابی همه چیز داشت به نفع اونها پیش می‌رفت.. مادر محمد و مادر سعید هم از تو آشپزخونه همونجور که داشتند تدارک ناهار می‌دیدند غرق داستان جمال پاشا شده بودن مامان محمد با یک سینی شربت اومد توی پذیرایی و گفت؛ خب داستان به جای حساسش رسید ، یک گلویی تازه کنید تا بریم برای بقیه داستان محمد رفت و سینی رو از مادرش گرفت و گفت ؛آره حسابی حساس شد مادر سعید هم اومد تو پذیرایی نشست و گفت؛ پس انگلیس مصر رو شکست داد و کانال رو گرفت دیگه ... جمال پاشا گفت ؛ بله چیزی نمونده بود که همینطوری بشه بعد یک لیوان شربت از توی سینی برداشت و ادامه داد؛ ولی اینطوری نشد پدربزرگ گفت؛ نشد ؟؟؟خب چی شد که نشد؟ جمال پاشا گفت با یک زنگ !! محمد و سعید ناخودآگاه با همدیگه گفتن؛ زنگ؟؟ ........☎️📞☎️📞
🕯🕯یاران خورشید قسمت سوم جون بن حوی جَون از شهدای واقعه کربلا است. او فردی سیاه‌پوست اهل نوبَه (منطقه‌ای در آفریقا) و غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امام علی(ع) او را خرید و به ابوذر بخشید. او تا زمان وفات ابوذر (سال ۳۲ قمری) در ربذه همراه او بود و سپس به نزد امام علی(ع) برگشت و در کنار اهل بیت ماند. گویا او در تعمیر و آماده‌سازی اسلحه مهارت داشته و در نقلی از امام سجاد(ع) آمده است: شب عاشورا جون در چادر امام حسین(ع) بود و شمشیر او را آماده می‌کرد. نامش در منابع جَون، جُوَین، حُوَی، و جُوَین بن ابی‌مالک،جوین مولی ابوذر (در زیارت شهدا نیز با همین نام به او سلام شده است) آمده است تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
در روز عاشورا امام حسین(ع) جون را از رفتن به میدان بازداشت و بیعت خود را از او برداشت؛ اما جون بر همراهی با امام تأکید کرد و گفت «به خدا سوگند هرگز از شما جدا نمی‌شوم تا خون من با خون شما درآمیزد». ابوالحسن شعرانی در ترجمه نَفَس‌المهموم نقل می‌کند که جون در پاسخ امام گفت: یابن رسول‌الله آیا من در فراخی کاسه‌لیس شما باشم و در سختی شما را تنها گذارم؟ جون پس از شهادت عمرو بن قرظه و بنا بر نقلی دیگر پس از اقامه نماز،با اجازه امام حسین(ع)وارد میدان شد و پس از کشتن ۲۵ نفر به شهادت رسید...🥀🥀 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
قسمت ۴۱؛ کدخدا صدای پیرمرد : "مباشر! مباشر کجایی؟ بگو اسب‌ها رو زین کنن! به کدخدایِ روستای بالا بگو اگه خراج امسال رو نده، فلکش می‌کنم! من خانِ این ولایتم! فهمیدی؟ خان!" بچه‌ها جا می‌خورند و به هم نگاه می‌کنند. آقای کامرانی با لبخندی تلخ و عذرخواهانه استکان‌ها را روی میز می‌گذارد و بلند می‌شود. آقای کامرانی: "چشم آقاجون! مباشر رفته خراج رو بیاره. شما استراحت کن، همه چی تحت کنترله." آقای کامرانی: "ببخشید بچه‌ها. پدرم آلزایمر داره. بنده خدا پنجاه سال پیش خانِ منطقه خودش بود. هنوز فکر می‌کنه اون دورانه. فکر می‌کنه اگه داد بزنه و دستور بده، همه مثل بید می‌لرزن. یادش رفته که الان دیگه نه خانی مونده، نه رعیتی. ولی خب... تو دنیای خودش پادشاهی می‌کنه." سهراب: " ولی صداشون خیلی جذبه داشت‌ها!" آقای کامرانی: "جذبه‌ی بی‌مشتری! فقط داد می‌زنه، ولی حتی نمی‌تونه لیوان آب دستش رو نگه داره. فرهاد: "اتفاقاً آقای کامرانی، سوال ما هم یه جورایی به همین مربوطه. توی این جنگ ۱۲ روزه، آمریکا خیلی سر و صدا کرد. ناو فرستاد، تهدید کرد، بیانیه داد. ما می‌خواستیم بدونیم... آیا واقعاً آمریکا با این همه قدرت نظامی شکست خورد؟ یا اینا فقط شعاره؟ آخه مگه میشه ابرقدرت دنیا باشی و نتونی یه جنگ رو جمع کنی؟" آقای کامرانی: "ببین پسرم، جواب تو دقیقاً توی حال و روزِ پدر منه." بهزاد: "چطور؟" آقای کامرانی: "یه تحلیلگر بزرگ آمریکایی هست به اسم جفری ساکس. اون اقتصاددانه، نظامی نیست که بگیم تعصب داره. حرف قشنگی می‌زنه. میگه غرب ۵۰۰ سال بر دنیا مسلط بود، مثل پدر من که ۵۰ سال خان بود. عادت کرده بودن دستور بدن و بقیه اطاعت کنن. اما الان دنیا عوض شده." آقای کامرانی: "توی این جنگ، آمریکا دقیقاً مثل پدر من رفتار کرد. وقتی دید اوضاع داره از دستش در میره اومد وسط میدون و داد و بیداد راه انداخت. ناو آورد، تهدید کرد. اما نتیجه چی شد؟ جفری ساکس میگه: «ورود آمریکا به جنگ، قدرت‌نمایی نبود؛ بلکه فریاد زدنِ ضعفش بود.»" سهراب: "یعنی مثل آقاجون که داد می‌زنه «فلک کنید» ولی کسی نیست؟" آقای کامرانی: "آفرین! دقیقاً. آمریکا اومد که بگه «من هنوز رئیسم»، ولی دید نه می‌تونه دشمنش (ایران) رو بترسونه، و نه حتی می‌تونه نوچه‌های خودش (اسرائیل) رو کنترل کنه که کار دستش ندن. این یعنی شکست راهبردی. وقتی تو به عنوان یه ابرقدرت میای وسط دعوا و هیچ‌کس تره برات خرد نمی‌کنه، یعنی ابهتت شکسته. یعنی اون نقابِ «شکست‌ناپذیری» افتاده." فرهاد: "پس چرا ادامه می‌داد؟" آقای کامرانی: "چون راه دیگه‌ای نداشت. ساکس میگه آمریکا دچار «انزوای ژئوپلیتیکی» شد. یعنی تنها موند. دید هیچ راهی برای شکست دادن ایران وجود نداره. نه جنگ نظامی جواب میده، نه تحریم. فقط مونده بود یه هیاهوی توخالی. درست مثل پدرم که تو اتاقش تنها نشسته و دستور حمله میده، ولی بیرون از اون اتاق، زندگی جریان داره و مردم دارن کار خودشون رو می‌کنن." پدر: "چرا کسی نمیاد؟ مگه من نگفتم دروازه قلعه رو ببندید؟ دشمن داره میاد... دروازه رو ببندید..." آقای کامرانی: "می‌بینید بچه‌ها؟ غم‌انگیزترین قسمت ماجرا این نیست که قدرتش رو از دست داده... غم‌انگیزترین قسمت اینه که هنوز نمی‌خواد باور کنه زمانش تموم شده. آمریکا هم الان تو همین وضعیته. تقلا می‌کنه، جنگ راه میندازه، داد می‌زنه، فقط برای اینکه قبول نکنه دورانِ «کدخدایی» تموم شده. ولی تاریخ... تاریخ مثل آلزایمر نیست که فراموش کنه؛ تاریخ بی‌رحمانه عبور می‌کنه." ،،، «طوفانی که به پایان خود نزدیک می‌شود، بیشترین غرش را دارد؛ قدرت‌های در حال افول نیز در آخرین فصل‌های حیات خود، فریادهای بلندتری می‌کشند تا ضعفِ درونی‌شان فاش نشود.» ✍🏻مهدوی بقیه قسمت ها👉 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative