جواب های یک خداباور.pdf
حجم:
2.4M
پاسخهای یک خداباور به سوالات ۲۵گانهٔ یک خداناباور
این جوابیه برای نسل جوان که به دنبال یافتن پاسخهای سریع ولی برهانی برای شبهات فضای مجازی هستند، میتواند مفید باشد.
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative
⚓️🚢⛴از سوئز تا هرمز 🚢⛴⚓️
قست هفتم
غم میناب
در راه سعید و محمد کنار هم صندلی عقب نشسته بودند و هر کدام خودشان را مشغول گوشی کرده بودند.
پدر محمد همان طور که رانندگی میکرد، با جمال پاشا در مورد جنایت مدرسه میناب سر صحبت را باز کرده بود
_《می دانی ناخدا ... اولش می گفتند کار سپاه هست، بعد که دروغ شان معلوم شد، دیگر نتوانستند جمع اش کنند》 .
محمد که فرصت را مناسب دید، نیم نگاهی به سمت سعید کرد و گفت:《 آنهایی که مدام می گفتند آمریکا بیاید و ما را نجات دهد، نمیدانم چرا ساکت شدند! تا دیروز که همه شان میگفتند کار خودشان است ولی الان حرفی برای گفتن ندارند》.
سعید که میخواست کم نیاورد بلافاصله جواب داد:《اولا جنایت جنگی را همه محکوم میکنند ...دوما وقتی مردم به اینجا می رسند که توقع دارند آمریکا بیاید ما را نجات دهد، دیگر مشخص است در چه شرایطی بودند》.
جمال پاشا گفت:《خب آن شرایط را که همهاش را داخلی ها درست نکردند پسر جان ... ما که در کار تجارت هستیم ،می فهمیم تحریم یعنی چه... فشار حداکثری یعنی چه...
وقتی دلار دست آمریکا هست، می تواند اقتصاد هر کشوری را بخواهد بالا و پایین کند، با خیلی از کشورها هم این کار را کرده فقط ایران نبوده است》.
خورشید بوشهر در حال غروب بود که به خانه دختر و داماد جمال پاشا رسیدند.
هادی آقا و صفیه خانم استقبال گرمی از آنها کردند. هادی آقا، مرد خیلی متواضع و فهمیده ای بود.
بعد از نماز و پذیرایی، جمال پاشا به هادی آقا گفت:《 این بچه ها کلی سوال از شما دارند...من برایشان داستان سوئز را تعریف کردم و گفتم وضع آمریکا هم الان مثل انگلیس آن زمان است... حالا شما که مسائل را بهتر می دانی، یک توضیحی برایشان بده تا بهتر متوجه شوند》.
هادی آقا رو به بچه ها کرد و گفت:《خیلی خوب است که دنبال کسب آگاهی هستید بچه ها ... تاریخ همیشه نشان داده که ملت ها از ناآگاهی خودشان ضربه می خورند نه از دشمنانشان ... همانطور که پدرخانومم برایتان گفتند، می توان این طور گفت که شرایط فعلی آمریکا در تنگه هرمز، کپی برابر اصل انگلیس در کانال سوئز هست و آمریکا در واقع دارد مثل انگلیس نقشه نابودی خودش را امضا میکند چون شباهت ها آنقدر زیاد و ترسناک شده که دیگر نمی توان به آن گفت اتفاقی!》
سعید گفت:《من یکی که متوجه شباهت این دو نمی شوم... الان آمریکا ابرقدرت نظامی دنیاست و آن زمان انگلیس از نظر نظامی آنقدر پیشرفته نبوده است》....
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative
738K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥بزرگترین پرچم خونخواهی و باید برخاست در مسیر مشایه توسط کاروان ۴۰۰ نفری دانش آموزان مشهدی
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕯🕯یاران خورشید
قسمت پنجم
جابر بن عبدالله انصاری
جابر بن عبداللّه انصاري يار باوفاي پيامبر صلي الله عليه و آله و شيفته حق و پاسدار جان بركف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدينه و در خانواده اي محترم، از خاندان «خزرج» متولد شد. پدر جابر «عبداللّه بن عمرو» از نخستين كساني است كه قبل از هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله از مكه به مدينه، اسلام را پذيرفت.
جابر بن عبداللّه انصاری از افراد نادری است که براستی شاگرد فهیم، عارف، پارسا، مجاهد و وارسته پیامبر صلی الله علیه و آله بود. وی بیش از 90 سال عمر پربرکت خود را در راه اسلام و گسترش آن صرف کرد و شیرمردی مخلص و نستوه، عابدی وارسته و عاشق و عالمی پرتلاش بود.
جابر پنج امام را درک کرد، از شاگردان و یاران مخصوص همه آنها بود و در نشر اندیشه آنان، سهمی بزرگ داشت. «جابربن عبداللّه انصاری» کسی بود که هم اسلام او را پرورش داد و هم او موجب رشد و گسترش اسلام شد. او در این میدان، گوی سبقت از همگان ربود و چنان درخشید که وی را از «اصفیا» می دانند.
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative
چند روز پس از رسیدن خبر شهادت امام، جابر انصاری بار سفر به سوی کربلا بست. پیری و دوری راه و خشونت ستمکارانی چون یزید و ابنزیاد، مانع او از این سفر نشد. «عطیفه عوفی» شاگردش او را در این سفر همراهی میکرد.
شیخ طوسی، جابر را اولین زائر امام حسین (علیهالسلام) دانسته و روز ورود او را به کربلا، بیستم صفر همان سال دانسته است.
وی که آن هنگام نابینا شده بود، در فرات غسل کرد، خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی (علیهالسلام) آمد و با راهنمایی عطیه، دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! سپس گفت: «حَبیبٌ لا یجیبُ حَبیبَهُ. ..» ( دوست پاسخ دوستش را نمیدهد...؟!)
آنگاه زیارتی خواند و رو به سایر شهدا کرد و آنان را هم زیارت نمود.
جابر پس از زیارت، روی قبر خم شد و صورت خود را به قبر مالید و چهار رکعت نماز خواند و آنگاه به زیارت قبر علی اکبر (علیهالسلام) رفت و آن حضرت را نیز زیارت کرد و بر قبر او بوسه زد و دو رکعت نماز گزارد. سپس به زیارت بقیّۀ شهدا رفت و با کلماتی عمیق زیارتنامه خواند.
در پایان به زیارت حضرت ابوالفضل (علیهالسلام) رفت و با جملاتی زیبا آن حضرت را زیارت کرد و دو رکعت نماز گزارد...🥀🥀
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعا مقصر است یا بیمسئولیتی
میگویند ژاپنیها اول ساختمان را اصولی میسازند و بعد دعا میکنند، اما ما اول دعا میکنیم و بعد با سهلانگاری ساختمان میسازیم؛ پس مشکل، فرهنگ دینی و دعاست، نه چیز دیگر!
این روایت احساسی است، اما استدلال محکمی ندارد:
اول اینکه یک گفتوگوی بیمنبع را بهجای سند و آمار ارائه میکند؛ این همان مغالطه استناد به حکایت است.
دوم، یک دوگانه کاذب میسازد؛ انگار باید بین «دعا» و «کار درست» یکی را انتخاب کرد، در حالی که عقل و دین هر دو میگویند کار درست و دعا مکمل یکدیگرند.
سوم، با تعمیم ناروا، تخلف برخی پیمانکاران را به باور دینی یک ملت نسبت میدهد؛ در حالی که فساد، بیتخصصی و بیقانونی، محصول ضعف اخلاق و نظارت است، نه نتیجه دعا.
اسلام از همان ابتدا بر امانتداری، محکمکاری و مسئولیتپذیری تأکید کرده است. اگر ساختمانی غیراستاندارد ساخته شود، مقصر کسی است که حق مردم را ضایع کرده، نه دعایی که پیش از آغاز کار خوانده شده است. دعا جای مهندسی را نمیگیرد و مهندسی هم جای اخلاق و وجدان را.
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative
🇮🇷🇮🇷🇮🇷روایت بعثت مردم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
مردد شده بودم. نمیدانستم دیگر باید ادامه بدهم یا نه! اخر چه دلیلی داشت بعد این همه شب باز هم به خیابانها بروم و شعار بدهم!
آن شب با حسین قرار داشتم. میخواستیم سری به زمین فوتبال جدید بزنیم و بعد هم به تجمعات برویم اما نمیدانستم بروم یا نه.
حسین مثل همیشه کمی دیر کرده بود. همان طور که زیر سایه درخت توت نشسته بودم خیلی چیزها دوباره به ذهنم خطور کرد.
تجمعات...وطن دوستی ..انتقام خون امام شهید و ... غرق در افکارم بودم که با صدای حسین به خودم آمدم.
-《علیک سلام علی اقا...خوش میگذره بدون ما!》
سرم را برگرداندم. حسین تنها نبود. همراهش پسری حدودا ۱۸ ساله هم سن و سال خودمان را دیدم که روی ویلچر بود. تعجب کردم.
حسین که دلیل تعجب مرا فهمید گفت:《ایشون اقا سعید پسر همسایه ماست...تا الان حتی یک شب همتجمعاتش ترک نشده و هرشب به میدان آمده است...امشب هم کسی نبود تا تجمعات همراهی اش کند، با خودم گفتم ما که میرویم او را هم ببریم》.
به سمت زمین فوتبال راه افتادیم.در راه صحبت از خیلی جاها کردیم.فهمیدم سعید پاهایش را در اغتشاشات دی ماه سال گذشته از دست داده است. تعجبم بیشتر شد. من با دو پای سالمم به تردید افتاده بودم اما سعید با آن حال و روزش قاطعانه پای تجمعات شبانه ایستاده بود. دل به دریا زدم و گفتم:《حقیقتش من نمیدانم که این تجمعات شبانه را ادامه بدهم یا نه!؟》
حسین کمی اخم کرد اما سعید با مهربانی جواب داد: 《خودت چه فکر میکنی دوست من؟ 》
سرم را به نشانه ندانستن تکان دادم.
سعید لبخندی زد و گفت:《 این پرچم رو میبینی علی آقا ؟؟ میدونی خون چندتا شهید پاش ریخته شده ؟ خیلی ها یشان هم سن من و تو بودند ، و الان دارند نگاهمان میکنند... فکر میکنی از ما چه میخواهند ؟؟
که پای این پرچم بایستیم ... آنها در خونشان غلتیدند و جانشان را دادند و ما فقط می آییم چند ساعتی آن را تکان میدهیم...آمدن ما این پیام رابه دشمن میدهد که پای رهبر و انقلاب و شهدایمان هستیم و اگر نیاییم مدیون خواهیم بود که چرا در حد دادن همین پیام عمل نکردیم ...
بعد نگاهی به دوپای قطع شده اش انداخت و گفت ؛ اگر نیاییم چطور سرمان رو جلوی شهدا بالا بگیریم ؟؟
تبیین خلاق✨
| تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡
https://eitaa.com/Tabyin_Creative