eitaa logo
تبیین خلاق
458 دنبال‌کننده
46 عکس
17 ویدیو
4 فایل
تبیین خلاق 🌱💡 کانالی برای مربیان و نوجوانان 👩‍🏫👨‍🏫 | ایده‌ها، بسته‌ها و محتوای تبیینی به زبان کودک و نوجوان🔦✨ 📞پشتیبان @Scunit 🏢 واحد کودک و نوجوان مرکز تخصصی جهاد تبیین و اندیشکده راهبردی سعدا @Tabyin_net 🇮🇷
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 هدیه ویژه به مناسبت دهه فجر🇮🇷💐 🏷 حتما شما مربیان و والدین گرامی ، دغدغه این رو دارید که چجوری دستاورد های کشور عزیزمون ایران رو به نوجوانان عزیزمون بگید 🧐‼️؟ تا ساعتی دیگر یک کتاب بسیار ارزشمند و مفید در این رابطه براتون بارگذاری می شه😉 منتظر باشید و کانال ما رو به عزیزانتون معرفی کنید👌
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتاب دکل📚 ➖ پاسخ به مهم ترین شبهات دانش آموزان ➖پاسخ های دقیق اما در فضای داستانی ➖مستند داستانی گام دوم انقلاب اسلامی 🎁 هدیه ویژه به اعضای کانال تبیین خلاق برای دریافت PDF این کتاب وارد کانال شوید👇 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
1_1809240249.pdf
حجم: 38.7M
📚فایل‌کامل PDF کتاب: دکل👌 🖊 نویسنده: روح‌الله ولی ابرقویی پاسخ به شبهات درباره‌ی انقلاب و جمهوری‌اسلامی (در قالب داستانی)✔️🗓 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
روزگار نوجوانی آقا🙍‍♂✨ روزهای نوجوانی آقا، وقتی مسیر طلبگی را انتخاب کردند، باید دیدنی باشد. ☺️👌 نوجوان در هر شرایطی که باشد تفریح از زندگی‌اش حذف نمی‌شود🌱 دریافت فایل با کیفیت تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
قسمت نهم: آشپزخانه یا میدان مین؟ صدای آژیر خطر، محوطه خوابگاه را روی سرش گذاشته بود. بوی دود و غذای سوخته آنقدر غلیظ بود که چشم، چشم را نمی‌دید. فرهاد و بهزاد که تازه رسیده بودند، با دهان باز به صحنه نگاه می‌کردند. سهراب که صورتش سیاه شده بود و شبیه حاجی‌فیروز شده بود، دوان‌دوان آمد سمتشان: - «به‌به! مهندسان گرامی! چرا مثل تیر چراغ برق وایستادید؟ بیاید کمک!» بهزاد با نگرانی گفت: «چی شده سهراب؟ خوابگاه رو منفجر کردید؟» سهراب سرفه کرد و گفت: «نه بابا! بچه‌ها هوس املت کرده بودن، ماهیتابه رو ول کردن رفتن فوتبال، املت تبدیل شد به زغال‌سنگ، پرده‌ها هم آتیش گرفت! بجنبید تا رئیس دانشگاه نیومده!» فرهاد در حالی که کپسول آتش‌نشانی را برمی‌داشت، غر زد: - «آخه پسر جماعت رو چه به آشپزی؟ شما نهایتاً باید کنسرو لوبیا رو گرم کنید، اونم با نظارت سازمان ملل!» بهزاد گفت: «کم نمک بریز فرهاد، بدو!» ،،، نیم ساعت بعد، سه نفر خسته و دودی داخل ماشین فرهاد ولو شدند. فرهاد در حالی که ماشین را روشن می‌کرد، گفت: - «عجب جهنمی درست کرده بودن! فکر کنم تا یه ترم حق ندارید حتی آب جوش بیارید.» بهزاد در حالی که لباسش را می‌تکاند گفت: «آره، یه هولوکاستِ واقعی بود تو مقیاس آشپزخونه!» سهراب که روی صندلی عقب لم داده بود، گفت: - «شماها که صبح و شب قرمه‌سبزی و کباب مامان‌‌پز می‌خورید، چه می‌فهمید ما چی می‌کشیم! غذاهای سلف دانشگاه که رسماً سلاح بیولوژیکیه؛ مجبوریم خودکفایی کنیم که اینجوری میشه.» فرهاد خندید: «باشه بابا مظلوم‌نمایی نکن.» بهزاد برگشت عقب و به بسته‌های مجله روی صندلی اشاره کرد: - «فرهاد اینا چیه؟ دکه روزنامه‌فروشی زدی؟» فرهاد گفت: «نه، از آرشیو محل کار بابام کش رفتم! دیدم موضوعات تاریخی داره، گفتم شاید به درد تحقیق‌مون بخوره.» سهراب بی‌حوصله یکی از مجله‌ها را برداشت و ورق زد. ناگهان روی یک صفحه میخکوب شد. - «بچه‌ها... شوخی شوخی حرف از هولوکاست زدید، اینجا رو ببینید. تیترش تن آدم رو می‌لرزونه: هولوکاست خاموش ایران.» بهزاد گفت: «بخون ببینم چی گفته؟» سهراب صدایش را صاف کرد و با لحنی که دیگر شوخ نبود، خواند: - «در جنگ جهانی اول، یکی از بزرگترین فجایع بشری در ایران رخ داد. طبق اسناد آمریکایی و کتاب دکتر محمدقلی مجد، بین ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی (یعنی حدود ۴۰ درصد جمعیت اون زمان) از قحطی و بیماری مردند.» تــــــــرمز شدید! 🚗💨 فرهاد چنان روی ترمز کوبید که سرِ بهزاد محکم خورد به داشبورد. - «آخ! چته وحشی؟» فرهاد با چشم‌های گرد شده برگشت سمت سهراب: - «۴۰ درصد جمعیت؟ یعنی نصف ایران مردن؟ مگه ما تو جنگ جهانی اول اعلام بی‌طرفی نکردیم؟» بهزاد در حالی که پیشانی‌اش را می‌مالید، با تلخی گفت: - «بی‌طرف بودیم، ولی بی‌دفاع بودیم فرهاد جان. بی‌دفاع!» سهراب ادامه داد: - «دلیلش رو گوش کن: ارتش بریتانیا برای سیر کردن شکم سربازهای خودش، تمام غلات و گندم ایران رو خرید و انبار کرد. ژنرال انگلیسی، دانسترویل، خیلی شیک و مجلسی گفته: "ما گندم می‌خواستیم و مجبور بودیم به دستش بیاریم." به همین راحتی!» فرهاد که رنگش پریده بود، زمزمه کرد: - «یعنی نون مردم ما رو دزدیدن دادن به سربازاشون؟» سهراب آب دهانش را قورت داد و گفت: - «این که خوبشه... این تیکه‌ش رو گوش کن که مارتین دونهو، خبرنگار جنگی اون موقع نوشته...» صدایش لرزید: - «مردمِ گرسنه که از شدت رنج دیوانه شده بودند، به خوردن گوشت انسان روی آوردند... جرمی که قبلاً در ایران ناشناخته بود. قربانیان، اغلب کودکانی بودند که دزدیده می‌شدند...» سکوتِ مطلق، فضای ماشین را پر کرد. دیگر خبری از شوخی‌های خوابگاهی نبود. فرهاد به فرمان ماشین چنگ زده بود. باورش نمی‌شد. تصویرِ آن غربِ اتوکشیده و قانون‌مدار، جلوی چشمانش داشت رنگ خون می‌گرفت. بهزاد آرام گفت: - «می‌بینی فرهاد؟ اون تمدنی که سنگِ "حقوق بشر" رو به سینه می‌زنه، زیربناش رو روی جنازه‌ی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما ساخته. ۸ میلیون آدم... بدون شلیک حتی یک گلوله.» ،،، بعضی آتش‌ها با آب خاموش می‌شوند، اما آتشِ بعضی حقیقت‌ها تا ابد می‌سوزد ! تاریخ همیشه آن چیزی نیست که فاتحان در کتاب‌های درسی می‌نویسند؛ گاهی صدای خرد شدن استخوان‌های بی‌گناهان، از لای ورق‌های کهنه مجلات به گوش می‌رسد. مهدوی بقیه قسمت ها👉 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
🌟 ➖استاد سروری (از مبلغین واحد کودک و نوجوان اندیشکده راهبردی سعدا) 🔸️ بچه ها اول فکر کردند که اومدم که از نظام و انقلاب بگم ولی وقتی دیدند دارم از دانشمندان مسلمان ایرانی میگم، از اولین کاشف جاذبه زمین و اولین کاشفه قاره آمریکا و ... براشون جذاب شد و بعد از هر افتخار ایرانی دست و جیغ و هورا می‌کشیدند.☺️ 🔸️ وقتی خیانت های روسیه و انگلیس به ایران رو گفتم و تازه رسیدم به پهلوی اصرار کردند که جلسه ادامه پیدا کنه ولی وقت تمام بود.⏱ 🔸️ جلسه‌ی خوبی بود و حس کردم دختران سرزمینم تشنه شنیدن این گونه مباحث هستند.🌷 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷 الله_اکبر | شعارِ الله‌اکبرِ بت‌شکن! در شب پیروزی انقلاب اسلامی ✊با روبهکان، ز صولتِ شیر بگو با دشمن اهل شر، ز شمشیر بگو تا لرزه بیفتد به تن کاخ سفید کوبنده‌تر از همیشه بگو 📅 سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ 🕘 ساعت ۲۱ الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative