eitaa logo
| کتـابچـهِ تَــک |
1.4هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
134 ویدیو
0 فایل
﷽ - اگر کتاب‌ها نفس می‌کشیدند ؛ کتابچه‌تک قلب‌شون بود . . . ⤶‏ به کجا قدم گذاشتید؟ به کوچه‌های بی‌پایانِ قصه‌ها 📖 ⤶‏ ارسال از؟ قم، شهرِ آرامش و اندیشه 🕊️ ⤶‏ برای سفارش؟ @Sadr_alef ⤶‏ اعتماد؟ اولین خریدت، شروع یه رفاقت بلندمدته ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از | کتـابچـهِ تَــک |
نصفه شب و صدای عجیب از آشپزخونه اومد و انتقام شروع شد🔥🤫 مادربزرگ مرده بود و مغزش پاچیده بود تو آشپز‌خونه و همه از نوشته روی تخته سیاه ترسیده بودن 👀🩸 نوشته ای که باعث ترس خانواده دارکر شد یه قتل با انگیزه و عجیب مرگ پشت سر هم خانواده دارکر قاتل کیه و قصدش چیه؟🔪😶‍🌫
هدایت شده از | کتـابچـهِ تَــک |
- دیزی دارکر | نشر آذرمیدخت 🩸⚔ نویسنده : آلیس فینی ✒️ مترجم : آرش هوشنگی فر🌜 قیمت بعد از تخفیف : 400 ✨ برای ثبت سفارش 🛡 : @Sadr_alef
هدایت شده از | کتـابچـهِ تَــک |
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- فضای دیزی دارکر اینطوریه که به محض شروع کردنش تا وقتی تمومش کنید نمیتونید دست از خوندنش بکشید و وقتی رازش رو بفهمید تا ساعت‌ها باورتون نمیشه چه اتفاقی افتاده!😬 رمانی که بی برو برگرد عاشقش میشید🔥❤️ | دیزی دارکر |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ی سلام گرم و دور به قشنگای کتابچه 🥲 انقدی دلم براتون تنگ شده بود که حد نداره 🤌🏻🤍 ایتام باگ خورده بود و اصلا بالا نمیاورد یعد از چند روز ی احوال پرسی داشته باشیم ؟ ✨☺️
سلاممم وقتتون بخیر امروز معرفی جدید داریم 😍💗
خلاصه داستان کتاب جادوگران ابدی👇🧝‍♀
| کتـابچـهِ تَــک |
خلاصه داستان کتاب جادوگران ابدی👇🧝‍♀
میگن جادوگرها از بین رفتن…🖤🕯️✨ میگن سال‌ها پیش آخرین جادوگر رو سوزوندن و خاکسترش رو به باد سپردن. میگن جادو فقط یک افسانه‌ است!! قصه‌ای که مادرها برای بچه‌هاشون تعریف می‌کنن تا شب‌ها زودتر بخوابن… اما حقیقت این نیست… من روی اون خاکسترها راه رفتم… من بوی سوختن جادوگرها رو از یاد نبردم. 🖤 من دیدم که چطور زن‌ها برای زنده موندن مجبور شدن اسم‌های واقعی خودشون رو پنهان کنن… دیدم که چطور یاد گرفتن وقتی اسم جادو میاد، سرشون رو پایین بندازن و وانمود کنن چیزی نمی‌دونن. چون توی این دنیا جادوگر بودن جرم بود… و مجازاتش آتش…🔥
| کتـابچـهِ تَــک |
میگن جادوگرها از بین رفتن…🖤🕯️✨ میگن سال‌ها پیش آخرین جادوگر رو سوزوندن و خاکسترش رو به باد سپردن. می
سال ۱۸۹۳ بود و همه باور کرده بودن جادو مرده. مردم فکر می‌کردن تمام جادوگرها مدت‌ها پیش سوزونده شدن و هر چیزی که ازشون باقی مونده، فقط چند افسانه‌ی قدیمیه. اما حقیقت چیز دیگه‌ای بود… جادو هیچوقت نمرده بود. فقط پنهان شده بود. 🕯️✨ و حالا بعد از سال‌ها، سرنوشت دوباره من رو به سمت خواهرهام برگردونده. خواهرهایی که سال‌ها پیش از هم جدا شدیم و هرکدوم مجبور شدیم راه خودمون رو بریم. اما بعضی پیوندها هرچقدر هم پاره بشن، باز راهی برای برگشتن پیدا می‌کنن… اگنس… دختری که برای زنده موندن مجبور شد خودش رو پشت یک چهره‌ی جدید مخفی کنه. زنی که اونقدر راز داره که گاهی فکر می‌کنم خودش هم یادش رفته واقعاً کیه!! پشت اون ظاهر محکم و بی‌نقص، ترس‌هایی پنهان شده که هیچکس نباید ازشون باخبر بشه. 🖤 و بئاتریس… خواهر آروم و ساکتی که همیشه خودش رو پشت کتاب‌ها و کلمات مخفی می‌کرد. همه فکر می‌کنن اون بی‌آزارترین آدم دنیاست، اما هیچکس نمی‌دونه حتی آروم‌ترین آدم‌ها هم می‌تونن خطرناک باشن. هیچکس نمی‌دونه بعضی رازها از هر جادویی قدرتمندترن. 📖✨ و من… جونیپر  !! دختری که همیشه زیادی بلند حرف می‌زد، زیادی سؤال می‌پرسید و زیادی عصبانی بود. دختری که هیچوقت نتونست قوانین رو بپذیره و هر بار که بهم می‌گفتن ساکت باشم، بیشتر فریاد زدم !! بعضی‌ها منو دردسر می‌دونن. بعضی‌ها دیوونه. بعضی‌ها هم خطرناک. شاید حق داشته باشن… چون سال‌هاست دارم خشمم رو با خودم حمل می‌کنم... من و دو خواهرم سال‌ها از هم دور بودیم. سال‌ها از اسم هم فرار کردیم و وانمود کردیم گذشته دیگه اهمیتی نداره. اما حالا یک پیشگو گفته من و خواهرهام قراره دنیا رو تغییر بدیم… باور نمی‌کردیم!! همچین چیزی امکان نداشت !! سه خواهر شکسته، سه زن زخمی و سه جادوگر فراموش‌شده… قرار بود دنیا رو نجات بدن؟ 🖤 اما هرچه جلوتر میرم، بیشتر می‌فهمم که شاید اون پیشگو اشتباه نکرده. چون هنوز چیزی داخل خون ما زنده‌ است. چیزی که بقیه ازش می‌ترسن. چیزی که برای نابود کردنش هزاران زن رو سوزوندن. جادو… جادوی واقعی. 🔥 بعضی چیزها رو نمیشه برای همیشه دفن کرد…
| کتـابچـهِ تَــک |
سال ۱۸۹۳ بود و همه باور کرده بودن جادو مرده. مردم فکر می‌کردن تمام جادوگرها مدت‌ها پیش سوزونده شدن و
مثل جادویی که درون وجود ما بود، و حالا دوباره داشت، شعله می‌کشید… اما مشکل فقط این نبود !! مشکل اینجا بود که هرچه بیشتر به خواهرهام نزدیک میشم، رازهای بیشتری از گذشته بیرون میان. رازهایی درباره‌ی پدر بی‌رحممون، درباره‌ی جدایی سال‌ها قبل و درباره‌ی قدرتی که در خونمون جریان داره. رازهایی که می‌تونن همه چیز رو تغییر بدن. 🖤 و حالا بدترین بخش ماجرا برای ما فقط یک چیزه… جایی که هر سه تای ما عاشق شدیم !! عشقی که وسط خون، خاکستر و جادو، تجربه می‌کردیم… و داشت زندگیمون رو تغییر میداد !! اما یک چیز رو خوب می‌دونستیم: توی دنیایی که جادوگر بودن خطرناکه… عاشق شدن از اون هم خطرناک‌تره. ❤️‍🔥 و حالا هرلحظه ممکن بود که ماهم جزو خاکسترها بشیم… گاهی عشق می‌تونست از جادو هم خطرناک‌تر باشه… مخصوصا اگر رازهای پنهان، فاش بشن !!
| کتـابچـهِ تَــک |
مثل جادویی که درون وجود ما بود، و حالا دوباره داشت، شعله می‌کشید… اما مشکل فقط این نبود !! مشکل اینج
جادوگران ابدی🖤🕯️🕷️ بچه‌ها آماده‌اید که براتون یکی از خاص‌ترین و متفاوت‌ترین فانتزی‌هایی که تا حالا خوندید رو معرفی کنم؟ 😭❤️‍🔥 " اگر عاشق جادوگرها، فضای گوتیک، رازهای خانوادگی، شخصیت‌های زن قدرتمند، رومنس‌های احساسی و داستان‌هایی هستید که بوی پاییز، شمع، کتاب‌های قدیمی و جادوی فرش‌شده میدن… این کتاب یکی از خاص‌ترین فانتزی‌هایی خواهد بود که می‌خونید. 😭📚✨