تولدته. و حالاتویکسالبزرگترشدی.
یکسالباتجربهترشدی.
یکسالمصممترشدی ، ویکسالمحکمتر.
تودقیقاهموندختریهستی
کهتواوجمشکلاتسینهشُسپرمیکنهو
میگه [ ازهیچکسکمکنمیخوام ، خودمبلدمگلیمخودموازآببکشم
بیرون ]
همونیکهمثلیاسرازقیدلنشینه.
باجربزهست ، صورتیِدرعینحالقویومصمم.
یهدخترکهاگهپاشبیوفته
باارادهشکوهُجابهجامیکنه.
معتمد ، امن ، مهربون ، دلسوز
وازهمهمهمترفداکار.
همونیکهدوبارخوشگله ، یکبارباعینک
ویکباربدونعینک.
خلاصهیهلِیدیسرتاپاکمالاتکههرچی
ازشبگمکمگفتم.
تولدتبهونهایشدتابهتبگم ؛ حتیاگه
تنتزخمیه ، دوومبیار.
روزایخوبازراهمیرسن.
تولدتمبارکعزیزِقلب.
سبزبمونولبخندبزنمعصومِمن🤍🪄.
* بابتتاخیرببخشید.