تولدته. و حالاتویکسالبزرگترشدی.
یکسالباتجربهترشدی.
یکسالمصممترشدی ، ویکسالمحکمتر.
تودقیقاهموندختریهستی
کهتواوجمشکلاتسینهشُسپرمیکنهو
میگه [ ازهیچکسکمکنمیخوام ، خودمبلدمگلیمخودموازآببکشم
بیرون ]
همونیکهمثلیاسرازقیدلنشینه.
باجربزهست ، صورتیِدرعینحالقویومصمم.
یهدخترکهاگهپاشبیوفته
باارادهشکوهُجابهجامیکنه.
معتمد ، امن ، مهربون ، دلسوز
وازهمهمهمترفداکار.
همونیکهدوبارخوشگله ، یکبارباعینک
ویکباربدونعینک.
خلاصهیهلِیدیسرتاپاکمالاتکههرچی
ازشبگمکمگفتم.
تولدتبهونهایشدتابهتبگم ؛ حتیاگه
تنتزخمیه ، دوومبیار.
روزایخوبازراهمیرسن.
تولدتمبارکعزیزِقلب.
سبزبمونولبخندبزنمعصومِمن🤍🪄.
* بابتتاخیرببخشید.
مثلاینکهتولدمه ، میگنبزرگشدم.
نمیدونمراستهیانه.
امابزرگسالیهمیشهبراممبهمبوده.
امشبنه ، امشبمیخوامهمون
نرگسِناشیِلجبازباشم.
شایدفرداصبحبرایِبزرگشدنبهترباشه.
- تامیلا -
-
بهآدمِتویآینهنگاهمیکنم.
امروزچندمه؟
راستیراستیرقماازدستمدررفته.
انگارایننرگسیکهانعکاستصویرشتویِ
آینهسترونمیشناسم.
برمیگردموبهپشتسرمنگاهمیکنم ، بهجادهیِزندگیم.
بهآدماییکهرفتن ، بهآدماییکهاومدن
بهخاطرات ، بهصخرههاییکهازشبالااومدم ، بهپلهاییکهخرابنکردم ، بهویرانههایی
کههرکدومشحاصلیهغمه.
بهشکستههایوجودمکهکفجادهزندگی
پخشوپلاست.
بهآدمایامنزندگیمکهاگهنبودن ، نرگسینبود.
بهکلبهیاونآدممهربونهکهبغلمکرد.
بهشباییکهفکرمیکردمصبحنمیشهو
صبحشد.
بهصدایشکستنظرفبلوریِاحساسم.
بهنرگسیکهخودشوکشونکشونرسونده
تااینجا.
دارممیبینم ، تیکههایقلبمُکهبهآدما
هدیهدادهبودمواونارهاشکردنبهامان
خدا.
گفتمخدا؟ آخکهچقدر " ستار " اینبندهشُشرمندهکرد.
آخکهچقدرصبوریکرددربرابرغرغراو
بیمبالاتیهایاینبندۀناخلفشوآخر
سرمبغلشکردوگفت [ درستمیشه. ]
نگاهمبهسهتاتارمویخاکستریکهتوی
آینهدارهخودنماییمیکنهمیوفته.
قفلمیکنم. باورمنمیشه.
ایناازکجاپیداشونشد؟
شایداینسهتانتیجهی
همونبیخوابیهاست ، بیخبریها ، انتظارها ، دلتنگیها ، غمها ، بغضهایفروخورده.
نمیدونم ، شایداینسهتاتارمو
همونلبخنداییهکهزدمتاکسیمتوجه
نشهچقدرشکستم.
شایداینسهتاهمونقویبودناست.
همونشکستناودمنزدنا.
همونزمینخوردنا ، همونسرزانوهایزخمی.
همونحفظظاهرها.
نمیدونمچیه ، اماهرچیکههست
دارهباپشتدستمیکوبهتوصورتمو
باحقیقتتلخ [ بزرگسالی ] روبهروممیکنه.
بهقولخانجون [ بِپاتویِجوونیپیرنشیمادر ]
حالاشایدایننرگسیکهاینجاوایساده
پیرشده ، شایدکاسهشبیشازاندازه
پرشده.
شایدحالاوقتشهکهاستراحتکنه.
وقتشهکهبهخودشیادآوریکنه [ درگیرزندگیرباتینشو. رباتنباش. انسانباش. انسانبمون.
انسانبموننرگس. ]
قهرمانامحقدارنکهخستهبشندیگهنه؟
وحالانرگسِقویِاینروزها، قهرمانِ خستهیِاینقصه.
بهزندگیِبزرگسالیخوشاومدی.
ممنونکهتااینجااومدیوصبوریکردی.
ونهایتا
[ تولدتمبارکنرگسِتوآینه. ]