eitaa logo
- تامیلا -
1.3هزار دنبال‌کننده
611 عکس
117 ویدیو
8 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
حس‌امنیتی‌که‌بابام‌بهم‌میده‌رو‌تا‌ابد‌ با‌هیچ‌حس‌دیگه‌ای‌‌عوض‌نمیکنم.
تولدته.‌ و حالا‌تو‌یک‌سال‌بزرگ‌ترشدی.‌ یک‌سال‌‌با‌تجربه‌تر‌شدی‌. یک‌سال‌مصمم‌تر‌شدی‌ ، و‌یک‌سال‌محکم‌تر. تو‌دقیقا‌همون‌دختری‌‌هستی‌ که‌تو‌اوج‌مشکلات‌‌‌‌سینه‌شُ‌سپر‌میکنه‌و‌ میگه‌ [ از‌هیچکس‌کمک‌نمیخوام‌ ، خودم‌بلدم‌گلیم‌خودمو‌از‌آب‌بکشم ‌بیرون ] همونی‌که‌‌‌مثل‌یاس‌رازقی‌دل‌نشینه‌. با‌جربزه‌ست‌ ، صورتیِ‌در‌عین‌حال‌قوی‌و‌مصمم. یه‌دختر‌که‌اگه‌پاش‌بیوفته‌ با‌اراده‌ش‌‌کوهُ‌جابه‌جا‌میکنه. معتمد‌ ، امن ، مهربون‌ ، دلسوز‌ و‌از‌همه‌مهم‌تر‌فداکار.‌ همونی‌که‌دوبار‌خوشگله‌ ، یک‌بار‌با‌عینک‌ و‌یک‌بار‌بدون‌عینک. خلاصه‌یه‌لِیدی‌سر‌تا‌پا‌کمالات‌که‌هر‌چی‌ ازش‌بگم‌کم‌گفتم. تولدت‌بهونه‌ای‌شد‌تا‌بهت‌بگم‌ ؛ حتی‌اگه‌ تنت‌زخمیه‌ ، دووم‌بیار‌‌‌.‌ روزای‌خوب‌از‌راه‌میرسن‌.‌ تولدت‌مبارک‌‌‌‌‌عزیزِ‌قلب. سبز‌بمون‌و‌‌‌لبخند‌بزن‌معصومِ‌من🤍🪄. * بابت‌تاخیر‌ببخشید.
مثل‌اینکه‌تولدمه‌ ، میگن‌بزرگ‌شدم.‌ نمیدونم‌راسته‌یا‌نه. اما‌بزرگسالی‌همیشه‌برام‌مبهم‌بوده. امشب‌نه‌ ، امشب‌میخوام‌همون‌ نرگسِ‌ناشیِ‌‌لجباز‌‌‌باشم. شاید‌فردا‌صبح‌‌برایِ‌بزرگ‌شدن‌‌بهتر‌باشه.
-
- تامیلا -
-
به‌‌آدم‌ِتوی‌آینه‌نگاه‌میکنم. امروز‌چندمه؟ راستی‌راستی‌رقما‌از‌دستم‌دررفته‌.‌ انگار‌این‌نرگسی‌که‌‌انعکاس‌تصویرش‌تویِ‌ آینه‌ست‌رو‌نمیشناسم. برمیگردم‌و‌به‌پشت‌سرم‌نگاه‌میکنم‌‌ ، به‌‌جاده‌یِ‌‌زندگیم‌.‌ به‌آدمایی‌که‌رفتن‌ ، به‌آدمایی‌که‌اومدن به‌خاطرات‌‌‌ ، به‌صخره‌هایی‌که‌ازش‌بالا‌اومدم ، به‌پل‌هایی‌که‌خراب‌نکردم‌ ، به‌ویرانه‌هایی‌ که‌هرکدومش‌حاصل‌یه‌‌غمه. به‌شکسته‌های‌‌وجودم‌که‌کف‌جاده‌زندگی‌ پخش‌و‌پلاست. به‌آدمای‌امن‌زندگیم‌که‌اگه‌نبودن‌ ، نرگسی‌نبود. به‌‌‌کلبه‌ی‌اون‌آدم‌مهربونه‌که‌بغلم‌کرد.‌ به‌‌شبایی‌که‌فکر‌میکرد‌م‌صبح‌نمیشه‌و‌ صبح‌شد‌.‌ به‌صدای‌شکستن‌ظرف‌‌بلوریِ‌احساسم. به‌نرگسی‌که‌‌‌خودشو‌کشون‌کشون‌رسوند‌ه تا‌اینجا‌. دارم‌میبینم‌ ، تیکه‌های‌قلبمُ‌که‌به‌آدما‌‌ هدیه‌داده‌بودم‌و‌اونارهاش‌کردن‌به‌امان‌ خدا. گفتم‌خدا؟‌ آخ‌‌که‌چقدر " ‌‌ستار‌‌‌‌ " این‌بنده‌شُ‌شرمنده‌کرد‌.‌ آخ‌که‌چقدر‌صبوری‌کرد‌در‌برابر‌غرغر‌ا‌و ‌بی‌مبالاتی‌های‌این‌بندۀناخلفش‌و‌آخر ‌سرم‌بغلش‌کرد‌و‌گفت [ ‌درست‌میشه‌. ] نگاهم‌به‌سه‌تا‌تارموی‌خاکستری‌که‌توی‌ آینه‌داره‌خودنمایی‌میکنه‌میوفته. قفل‌میکنم. باورم‌نمیشه.‌ اینا‌از‌کجا‌پیداشون‌شد؟‌ شاید‌این‌سه‌تا‌نتیجه‌ی‌ همون‌بی‌خوابی‌هاست‌ ، بی‌خبری‌‌ها‌ ، انتظارها ، دلتنگی‌‌ها ، غم‌ها‌ ، بغض‌های‌فرو‌خورده‌‌‌‌‌.‌ نمیدونم‌ ، شاید‌این‌سه‌تا‌‌تار‌مو‌ همون‌لبخنداییه‌که‌زدم‌تا‌کسی‌متوجه‌‌ نشه‌چقدر‌شکستم‌.‌ شاید‌این‌سه‌تا‌همون‌قوی‌بودناست‌.‌ همون‌شکستنا‌و‌دم‌نزدنا‌.‌ همون‌‌زمین‌خوردنا‌ ، همون‌سر‌زانوهای‌زخمی. همون‌حفظ‌ظاهر‌ها. نمیدونم‌چیه‌ ، اما‌هر‌چی‌که‌هست‌‌ داره‌‌با‌پشت‌دست‌میکوبه‌تو‌صورتم‌و‌‌ با‌حقیقت‌تلخ‌ [ بزرگسالی ] روبه‌روم‌میکنه. به‌قول‌خانجون‌ [ بِپا‌تویِ‌جوونی‌پیر‌نشی‌مادر‌ ] حالا‌شاید‌این‌نرگسی‌که‌اینجا‌وایساده‌‌ پیر‌شده‌ ، شاید‌‌کاسه‌ش‌بیش‌از‌اندازه‌ پر‌شده‌.‌ شاید‌حالا‌وقتشه‌که‌استراحت‌کنه‌. ‌وقتشه‌که‌به‌خودش‌یادآوری‌کنه‌ [ درگیر‌زندگی‌رباتی‌نشو. ربات‌نباش.‌‌ انسان‌باش‌. انسان‌بمون.‌ انسان‌بمون‌‌نرگس. ] قهرمانام‌حق‌دارن‌که‌خسته‌بشن‌دیگه‌نه؟ و‌حالا‌نرگسِ‌قویِ‌این‌روزها، قهرمانِ‌‌‌‌ خسته‌یِ‌این‌قصه‌. به‌زندگیِ‌بزرگسالی‌خوش‌اومدی‌.‌ ممنون‌که‌تا‌اینجا‌‌اومدی‌و‌صبوری‌کردی. و‌نهایتا‌ [ تولدت‌مبارک‌نرگسِ‌تو‌آینه. ]