- تامیلا -
باصداینقارهخونهفهمیدمکهعیدشده، یهحسخوشحالیتوأمانباغمتویقلبمه.
خوشحالمچونعیدهوپیشِآقارضام.
ناراحتمچونماهِمهربونوخوشگلخدا
دارهتموممیشه.
خداحافظیکماهروزهداری
خداحافظافطارهایحرم.
خداحافظسحرهایدلانگیز.
خداحافظمناجاتهایشبونه.
خداحافظشببیداریها.
خداحافظشبایِقدرِسرنوشتساز.
خداحافظلحظهشماریبرایِاذان.
خداحافظقرانبهسرگرفتنا.
خداحافظماهیکهحتیخوابمتوش
عبادته.
خداحافظبهترینلحظاتوساعاتزندگی.
خداحافظضیافتالله، خداحافظقندونباتترینماه.
خلاصهکهخداحافظتمامخوبیها*
قدرتوندونستیم، ولیاگهسالبعدنبودیموندیدیمت
توفراموشموننکن، فراموشنکنکه
هرسحراومدیمدمدرخونهخداو
الهیالعفوگفتیم.
اگهنبودیمسلامِماروبهماهرمضونبعدی
برسون .
- تامیلا -
مودی؟ آبوهوایِمشهد. مثلاهمینظهرآفتابچنانمیزدپس کلهیآدمکهانگاروسطِجنوبی. الان؟ برفمی
تصدیقمیکنم.
امروزظهرهواگرموبودوآفتابوسطآسمونو سوزناک.
والاندارهبارونشلاقیمیاد.
هیچیدیگه، موشآبکشیدهشدم.
به قول مامان چای که همیشه هست،
ولی آدم تا نبات زندگیشو پیدا نکنه دردش خوب نمیشه.
- تامیلا -
فکرنمیکردمیهروزیانقدردلمبرایاینجاو آدماشتنگبشه*
میدونمبچهها، میدونم
منکلیحرفنگفتهبراتوندارمکهبایدبگم
وشماهمکلیحرفنگفتهداریدکهباید
بگید.
میدونمکهبایدبرایبقاءباهمحرفبزنیم.
پس، حتمایهتایمیروتنظیممیکنمکه
همموندورهمباشیموبهاندازهیتموم
اینمدتاززمینوآسمونحرفبزنیم.
نگراننباشید✨