امروزازدردوسطمتروگریهکردم.
خودموجمعوجورکردم، اومدمبیرونو
دوبارهکنارخیابونبدوناینکهحتی
صورتمروبپوشونم، گریستم.
بدونترسازنگاهآدمها، بدونترس ازقضاوتهاشون.
ایننرگسرونمیشناسمدیگه، واقعانمیشناسمش.
- تامیلا -
امروزازدردوسطمتروگریهکردم. خودموجمعوجورکردم، اومدمبیرونو دوبارهکنارخیابونبدوناینکهحتی ص
عاریهیِتن، دارهجلوهیجدیدیازخودش رونشونممیدهوازتوانمخارجه!
- تامیلا -
-
آقایِابوفاضل.
دیگهنمیتونمتظاهرکنمبهخوببودن.
حتینمیتونمبرایحفظظاهرلبخندبزنم.
زندگیمتیکهتیکهشده،
ومننمیدونمکجابایددنبالتیکههاشبگردم.
گرهایکهزدهبودممبازشده، رسیدمبهتهخط.
انگاروسطیهقمارهمهچیزمروباختم، خودمروباختم، وجودمروباختم و بازندهایبیشنیستم.
استیصالتماموجودموپرکرده، وحالامن
یهآدممستأصلِتنهام.
تنهانهدرواژه، تنهابهمعنایِواقعی.
کلماتبرایبیانحالمحقیرن، کوچیکن، عاجزنوناتوان.
رسیدمبهلحظهیانقطاع، منقطعشدم.
اینبارازتنمیخوامدرستشکنی، نمیخوام
راستوریستشکنی، نمیخوامتوانشو
بهمبدی، هیچیازتنمیخوامجزیهچیز.
کفیل، شماروبهلحظهیِاضطرارحسین(ع)
توعلقمهبالایِسرت، فقطتمومشکن، یکاریکنعذابنکشم.
مندیگهجونیبرامنموندهعموعباس.